عرایض و توضیحاتم خدمت مجریان محترم افغان جرمن

محمد داؤد مومند

208

عرایض و توضیحاتم خدمت مجریان محترم افغان جرمن

حضرات مجری ویب سایت افغان جرمن!

مضمون جوابیه آن هم وطنان عزیز و ارجمند ، از نظر این خامۀ شکسته، گزارش یافت.

محتوی، طرز و شیوۀ نگارش مهذبانه و مؤدبانه و انسانی تان، بر خلاف معمول و مراجعه به ماسبق، خیلی متفاوت و احسنت برانگیز بود.

اکنون به اجازۀ آن محترمان، عرایض و توضیحات ذیل را خدمت تقدیم نموده، تا پر نمودن، خلای مشکوکیت و مشبوه ماندن، ممد زدودن ، فضای مغبر محتمل سوء تفاهمات گردد.

زیرا، ما در زبان ملتی و جنتی افغانی پشتو، مثلی داریم، مشعر بر اینکه:

«گمان د ایمان زیان دی»

باید از گمان ها و سوء تفاهمات و اتکاء بر رویات و آوازه های مذموم و لغزش سطحی نگرش ها، در محدودۀ توان و حدود و ثغور امکان اجتناب ورزید.

به اجازۀ آن عزیزان:

یک – تحریر فرموده اید که:« محترم مومند، به آگاهی تان رسانده میشود، که هیچوقت همچون در خواستی از معروفی صاحب دریافت نشده است، ما بعد از ادعای [نادرست] تان ….»

حضرات بزرگوار!

ادعای من مستند بر آنچه بود که مبارز بزرگ منهاج ثقافت ملی، استاد معروفی در سایت وزین آریانا افغانستان تحریر فرموده بودند، و جناب شان، ضمن یک مقالۀ مستند، بطلان ادعای شما را ثابت ساخت.

تذکر این قلم در زمینه که به هیچصورت یک ادعا نبود، نباید (ادعای نادرست) تلقی گردد.

صداقت در گفتارم «جزء کلتور و فرهنگ پښتون ولی» است.

دو – به ارتباط کلمه «فیز یا فاز»

خدمت تان به عرض برسانم که کلمۀ «فیز» یک کلمۀ انگلیسی است و نه فارسی یا دری، و تلفظ درست آن «فیز» است، نه «فاز»

اینکه جناب شما متکی بر فرهنگ عمید، مطالبی نگاشته اید، باید تصریح نمود که فرهنگ عمید یا فرهنگ های لغت نگاران در زبان فارسی، توضیح تعبیر و معانی و مفاهیم کلمات و اصطلاحات السنۀ عربی و فارسی و ممکن ترکی و هندی باشد.

باری هموطن بسیار سر تمبه ای، در برابر اعتراض من بر کلمۀ «دلار»، ادعا نمود که طرز گفتار دالر به دلار مختص به ایرانیان نیست بلکه در امریکا هم مردم دالر را دلار تلفظ میکنند، و در زمینه از من ثبوت خواست، خدمت شان نگاشتم که از موبایلت به زبان انگلیس بپرس که دالر چگونه تلفظ میشود، در آن واحد برایت جواب میدهد که «دالر» نه «دلار»، اکنون اگر شما عزیزان نیزدر مورد کلمه «فیز» از مبیل تان سؤال کنید، جواب تان «فیز» خواهد بود، نه «فاز». (فاز) طرز تلفظ ایرانیان از این کلمۀ فرنگی است.

گفته اند که علم محصول تجربه است.

سه – حوزه یا حوضه: احتراما به عرض برسد که تفکیک این دو مفاهیم تا اندازۀ زیادی مغشوش کننده است، آنچه من در زمینه تحقیق نموده ام، ذیلاً خدمت عرض میگردد:

حوزه: حوزه در لغت، به معنی ناحیه و طرف، عنوان شده است و بیشتر به مفهموم «غیر فزیکی» و غیر پیمایش اشاره دارد، مانند: حوزۀ مدیریت، حوزۀ قضایی، حوزۀ انتخاباتی، حوزۀ عملیه، حوزۀ نظام وظیفه.

ترادفات حوزه: اقلیم، حیطه، ناحیه، اداره، مقر، مرکز، طرف، مدرسه، مکتب و غیره.

حوضه: حوضه برخلاف حوزه، مفهوم «فزیکی» و قابل پیمایش را دارد.

در علوم جغرافیا و زبان شناسی، به معنی ناحیه ای است که از آب یک دریا نشأت میگیرد، یعنی ناحیه و منطقۀ که آب دریا در آن جاری است. مانند: حوضۀ آبی، حوضۀ مدیترانه و حوضۀ رسوبی و امثالهم.

با در نظرداشت ممیزه و اصل «فزیکی و قابل پیماش» در حوضه، که برخلاف، کلمۀ «حوزه »   فاقد آن است، باید کانال قوش تیپه با در نظر داشت اصل فزیکی آن «حوضۀ دریایی شمال» نامیده شود، نه «حوزۀ دریایی شمال»

اینکه در ولایت بلخ ادارۀ به نام «ریاست عمومی حوزۀ دریایی شمال» وجود دارد، دلیل صحت یا سقم کلمه شده نمیتواند، متأسفانه در کشور ما بسیاری اصطلاحات به شکل نادرست نامیده میشد، . نام «ریاست ضبط احوالات» نیز از زمره اغلاط مشهور در کشور بود.

باید اعتراف کنم که من در قسمت فقه اللغه، کدام دسترسی ندارم، تنها تلقی و برداشت من از توضیحات متذکره، در مورد کلمات فوق الذکر و در نظرداشت اصل «فزیکی»، مرا به همچو تلقی متقاعد ساخته است.

قضاوت نهایی را در زمینه به دانشمند جید زبان، و لغت، استاد معروفی گرامی، محول میسازم.

اگر استاد معروفی در قسمت ثقم تلقی من از کلمات فوق الذکر، ابراز نظر فرمودند، بر خود میدانم که قبلاً از شاغلی نبیل عزیزی معذرت بخواهم.

مطلبی را که خدمت شما عزیزان به عرض برسانم، تأکید و توضیح شما بیشتر بر کلمات فوق الذکر است، در حالیکه انتقاد و اعتراض من، بر نوشتۀ شاغلی نبیل عزیزی در قسمت تاریخچۀ کانال قوش تیپه است که صرف از مرحلۀ طراحی آن در زمان زمامداری «وطنپرست  بزرگ» سردار صاحب داؤد خان، تذکر رفته و از تداوم کار این پروژه در وقت داکتر اشرف غنی، که روی کدام علل و عواملی به ناکامی مواجه گردید، و بعداً نیز اکمال صد کیلومتر «فیز» اول در دورۀ امارت اسلامی، تذکری نرفته است.

تذکر مطالب فوق الذکر از نظر تاریخی و بخصوص، غناء فرهنگی قاموس، برای نسل های آینده  ارزش به سزا و انکار نا پذیر دارد.

به نظر نگارنده این سطور، توضیح این مطلب که چرا کار این پروژه در وقت زماداری سردار صاحب محمد داؤد خان در سطح طرح ماند و کار عملی آن شروع نشد، باید توضیحاتی ارائه میگردد.

شاغلی نبیل عزیزی تحریر داشته اند که « کانال قوش تیپه در زمان حاکمیت محمد داوود خان طرح شد، ولی به دلیل جنگ و بی ثباتی عملی نشد.»

دلیل فوق الذکر شاغلی نبیل عزیزی علاوه بر اینکه قانع کننده نیست، بلکه یک ادعای خلاف واقعیت و عاری از حقیقت است، زیرا حکومت  سردار صاحب داؤد خان از ثبات کامل بر خوردار بوده و کدام حرکت ضد دولتی، مانند قیام مردم ساپی «صافی» کدام جنگ و قیام مردمی در کشور اصلاً عرض وجود نکرد.

حرکات تروریستی دو سه نفر لندغر توظیف شدۀ پاکستان یعنی احمد شاه مسعود پنجشیری، گلبدین و بحران الدین لعنت الله علیهم، از طرف رژیم به شدت سرکوب شد و مجدداً به آغوش باداران پاکستانی خود پناه بردند.

مطمئنم که دانشمند جید داکتر صاحب سید عبدالله کاظم در اثر سه جلدی خود که متأسفانه من آن را نخوانده ام، روی همچو دلایل یا دلائل، روشنی عالمانه انداخته باشند.

به هرصورت این قلم، کوتاهی درج همچو معلومات را در نوشته شاغلی عزیزی، نظر به  کلمات و اصطلاحات مورد بحث، نقیصه اساسی و بنیادی تلقی میکنم.

دوستان ارجمند! این قلم، قاموس کبیر شما را نه تنها با الفاظ ناپسند و نکوهیده مردود ندانسته ام بلکه در جملۀ اول مضمون خود چنین نگاشته ام:(پروژۀ ادبی و ثقافتی افغان جرمن که آن را به قاموس کبیر افغانستان مسماء ساخته اند، ابتکاری است مستحسن، این قلم سالیان قبل در حدود توان، خود را در تقویت آن سهیم ساخته ام، و این دلیل همنوایی من، با همچو عمل فرهنگی و ثقافتی است.)

طوریکه در تبصرۀ فوق الذکر به وضوح ملاحظه میگردد، بیان حقیقت فرهنگی و مفدیت معنوی این قاموس است، چنانکه قاموس کبیر را یک پروژۀ ادبی، فرهنگی، ثقافتی و بخصوص «ابتکاری» تلقی نموده ام.

ابتکار، در ذات خود یک عمل تخلیقی و منبع آموزش و تقلید برای دیگران است، چنانکه علامه داکتر اقبال، شاگرد افکار داهی بزرگ خوشحال بابا و علامه سید جمال الدین افغانی  در، مورد میفرماید:

گر از دست تو کار نادر آید

گناهی هم اگر باشد ثواب است.

سؤال اینکه چرا قاموس کبیر از نظر این قلم در محدودۀ نام «قاموس کبیر افغان جرمن» منحصر میماند؟

متکی است بر:

چنانکه، در دوام تبصرۀ خود تحریر داشته ام:(متأسفانه طوریکه ملاحظه میگردد در بسا موارد مطالب مندرج در قاموس، به ذوق و سلیقۀ سیاسی نویسنده، بدون در نظر داشت امکان اشتباهات و لغزش های عمدی و اخذ مشوره و نظریات هم وطنان، درج قاموس میگردد.)

مثال روشن و آفتابی درج ادعای فوق الذکرمن، نوشتۀ رفیق احسان لمر که خود یک شخصیت سیاسی چپی و دارای افکار سیاسی، و سوابق سیاسی بوده، در مورد مذاکرۀ تخیلی داکتر محمودی، با محمد گل مومند، در قاموس میباشد، که در مورد بعداً توقف خواهم نمود.

من به دوام ثبوت مدعای خود تحریر داشته ام (آیا میتوان ضمانت کرد که نوشته های بزرگترین محققان و نویسندگان و دانشمندان و مورخین، اشتباهی وجود نداشته و یا هم مشبوه  و متأثر ازانگیزه های سیاسی، مذهبی و ایدیولوزیک شان نباشد؟

جواب صد در صد منفی است.

مجریان و دوستان محترم ویب سایت افغان جرمن!

اگر من در مورد نقایص یا کمبودی های فوق الذکرقاموس کبیر تصریحاتی داشته ام، این انتقاد به منظورهدف انتقاد نیست، بلکه انتقاد من، بمنظور اصلاح نقایص و کمبودی های محتمل در قاموس، و در مخالفت با پالیسی در اختیار گذاشتن کلید این قاموس در دست چند نفر است، که آنان به صورت « په خپل سر»  و ذوق و سلیقۀ سیاسی خود آنچه خواستند، بدون کوچکترین کنترول، مینویسند و درج قاموس کبیر منمایند.

و مهمتر اینکه، این قلم، متکی بر فهم و درک خود راه حلی نیز پیشنهاد نموده ام، بدین شرح:(به نظر این قلم، درج نمودن هر مطلب باید اول، از نظر یک کمیتۀ ذیصلاح گذشته و بعداً  به منظور اخذ نظریات هم وطنان، در معرض نشر گذاشته شده ، و سر انجام درج قاموس گردد، نه اینکه چند نفر معدودی که کلید قاموس را در دست دارند، به مصداق اصطلاح معروف مردم ما، «دلم بایسکلم»  هرچه دل شان بخواهد درج قاموس کبیر نمایند.)

متأسفانه این پیشنهاد دوستانۀ این قلم مورد توجه قرار نگرفت و فشار توضیحات تان، بیشتر به نکات فرعی مانند کلمات فیز، حوزه و حوضه متمرکزبود.

مجدداً به عرض میرسانم که قاموس کبیر یک گنجینه است، لذا «واک» و کلید این گنجینه نباید در دست یک شخص یا اشخاص معیین قرار گیرد.

به طور مثال یک سیف آهنین بزرگ در بانک مرکزی کشورکه محل نگه داری ذخایر طلا بود ، با داشتن یک یک درب بزرگ آهنین، امکان سرقت ان را محال ساخته بود، کشودن قفل آن ها تنها و تنها در صورت موجودیت سه شخصیت قابل اعتبار، و بزرگوار مانند جنت مکان  «نظر محمد خان د ټولو خزانه دار» قابل کشودن بود و بس.

و اگر قرار باشد که چند نفر معدود در ویب سایت شما، امتیاز داشتن کلید قاموس کبیر را داشته باشد، سؤال بر انگیز است، زیرا:

یک – روی چه دلیلی، تنها چند نفراز این امتیاز بزرگ برخور دارند؟

دو- دادن همچو امتیاز بزرگ به به این اشخاص روی کدام معیار ها و پروسیجر، استوار است.

سه – چرا همچو امتیاز به شخصیت های ارجمند و بزرگ ملی مانند جناب احسان الله مایار و جناب استاد معروفی داده نشده است ؟

چهار – مهمتر اینکه، با درج مطالب متکی بر اذواق سیاسی افراد، قاموس مِلعَبۀ امیال سیاسی چند نفر میگردد.

حضرات گراقندر و ارجمند!

این قلم در مضمون قبلی خود از مقالۀ منطقی، مدلل و مستند خود معنون به (ادعای کاذب ملاقات داکتر محمودی با محمد گل بابا» در جواب ادعای رفیق احسان لمر، بدون ذکر نام وی یاد آور شده و از ایمیل خود خدمت دپلوم انجیر صاحب قیس کبیر مالک ویب سایت بزرگ افغان جرمن، تذکر دادم.

رفیق احسان لمر، بعد از نشر مضمون متذکره من، مسکوت ماندند و از دادن پاسخ و ثبوت ادعای خود یا عاجز ماندند و یا هم اجتناب ورزیدند، الغیب و عندالله.

اکنون شما بزرگواران، در زمینه، ضمن یک پاراگرافی چنین رقم فرموده اید:«گرامی محترم محمد داوود مومند شما با این سن و سالی که دارید یکبار دیگر به این نوشتۀ تان مرور کنید و بیاندشید که آیا شما این حق را دارید تا شخص و یا اشخاصی را بدون کدام تحقیقات مستند و قابل باور و حکم محکمه با این کلمات زشت و دور از کرامت انسانی آنهم به حکم قاطع محکوم کنید؟

در حالیکه محترم احسان لمر نویسندۀ مقالۀ تحت عنوان «معرفی داکتر عبدالرحمن محمودی در قاموس کبیر افغانستان» مطلبی را در بارۀ ملاقات محترم داکتر محمودی و محترم محمد گل مهمند در آستانۀ انتخابات برای ولسی جرگه از زبان حسین بهروز نقل کرده است.

شاغلی مومند روزی خواهد رسید، که محمد گل مومند [محترم محمد گل مومند] با تمام جهات مثبت و شاید هم منفی شان در قاموس معرفی شوند. کمی حوصله داشته باشید.»

سروران ارجمند! باز هم به این احقر اجازه دهید، تا کژ روشی های ویب سایت بزرگ و نامدار افغان جرمن را، در تضاد با انتقاد متذکره، و پالیسی یک بام و دو هوای تان، یاد آور شوم.

ویب سایت بزرگ افغان جرمن اجازه داد، که هم وطنی، اتهام موهن و شخصیت کشی را علیه داود مومند مبنی بر اینکه موصوف دردورۀ ماموریت خود در پوهنتون کابل،  روغنیات و اموال مربوط به پوهنتون کابل را در بازار سیاه فروخت، بدست نشر بسپارد!!

آیا مجریان محترم و دانشمند و عالم و مؤدب و مهذب و دارای عالی ترین تحصیلات، ویب سایت بزرگ افغان جرمن، در برابر همچو اتهام محض، کوچکترین احساس مسئؤلیت نمودند و یانه؟

آیا همچو شخصیت کشی، از نظر شما بزرگواران چگونه تلقی میگردد؟

هموطن مذکورنه تنها به شخصیت کشی داؤد مومند اکتفاء نکرد بلکه به نباشی و نبش کنی پرداخته و استخوان ها و عظام رمیم پدر مرحومش را از گور کشید و آن مرحوم را که بیش از شست و پنج سال از وفاتش میگذرد، به صورت بسیار ظالمانه و شیوۀ ضد اسلامی و انسانی، متهم به خیانت و رشوت خوری ساخت!!

اجازه دارم، سؤال نمایم، که اگرمجریان محترم  ویب سایت افغان جرمن با همچو اتهامات ظالمانه، موافقت ندارد، روی کدام دلیل منطقی، به نشر همچو شخصیت کشی و گور کنی ها علیه این قلم و پدر مرحومم، مبادرت ورزید؟

این شخصیت کشی حتی به شیوۀ به مراتب شنیع تر و قبیح تر و بد تر، الیوم برای بار دگر و از طرف همان شخص، در ویب سایت افغان جرمن انتشار یافت، که در اخیراین رساله منعکس گردیده است.

آیا مجریان محترم افغان جرمن به خاطر دارند، که برقع پوشی به نام قاسم قاسمی، به ارتباط خواهش تداوم قلمی این جانب از یک دانشمند محترم که متکی بر یک سوء تفاهم آزرده شده بود، نوشت که همچو خواهش داؤد مومند «یک حرامزادگی مطبوعاتی» است.

آیا نشر همچو یک مطلب و استعمال کلمه «حرامزاده» در ویب سایت بزرگ شما، به کدام سطح و سویه با موازین اخلاقی و معبارهای مطبوعاتی، وفق دارد؟

و اکنون با وجود تمام این اتهامات ضد کرامت و شرف انسانی منتشرۀ ویب سایت بزرگ افغان جرمن، علیه داؤد مومند، این داؤد مومند است که متهم به زشت گویی و بد زبانی میگردد؟

یا الله به دادم برس

اکنون بعد از عرایض فوق الذکر برمیگردم به تداوم اصل مطلب.

حضرات گرام! به اجازۀ عالی جنابان، در قسمت محتویات پاراگراف قبلی تان، ضمن پاراگراف های سه گانه، توضیحاتی به عرض خواهم رساند که ممکن مطول ترین قسمت این معروضه باشد.

یک – شما عالی جنابان از ذواتی که من ایشان را با زشتی و خلاف کرامت انسانی، متهم ویا محکوم ساخته ام، اسمی نبرده اید، لذا معلوم نیست که این ذوات توهین شده از نظر شما کیانند؟

این قلم نیز در مضمون خود، اسمی از ایشان نبرده و تحریر داشته ام:«یکی از شاگردان مؤرخین مغرض، فاقد وجدان ملی، ستمی و ضد پشتونی.»

هدفم از ذوات نام نا گرفته فوق الذکر، و در صدرهمه، میر غلام محمد غبار و میر صدیق فرهنگ است.

آیا درک و استنباط شما عزیزان، از همین ذوات فوق الذکر است و یا کدام ذوات و اشخاص دیگری؟

اگر هدف دفاع تان از همین ذوات باشد، محتصراً باید به عرض برسانم، همین دو نفر که برای یک عده چپگرایان و عناصر ستمی و خراسان خواهان حیثیت پیامبر شان را دارد، با زشت ترین اتهامات علیه بابای بزرگ پشتون ها، مفکر محمد گل مومند، به تبلیغات متعفن و زهراگین و ستمی پرداخته اند.

باری استاد سیستانی برایم، نوشت: که بهتر است اولتراز همه قلم خود را، روی اتهامات غبارعلیه، بابای پشتون ها محمد گل مومند، متمرکز سازم، این قلم در حدود پانزده مقاله در مورد کج اندیشی های غبار به رشته تحریر کشیدم.

استاد سیستانی مدعی است که از زخم نیش غبار هیچ شخصیت سیاسی و علمی از حبیبی تا داوی درامان نمانده است.

استاد سیستانی مدعی است، که غبار برای اولین بار از طریق اخبار وطن به بذر عقاید کمونستی و چپی پرداخت و چپی های ادوار بعدی، ملهم از افکار کمونستی غبار است.

استاد سیستانی مینویسد که غبار و فرهنگ به ادعای نادرست خود، که نام افغانستان قبل از نام افغانستان برای یکنیم هزارسال، خراسان بود، در حقیت به بذر اندیشه های خطرناک تر از بم های کنار جاده پرداخته اند، و نتیجۀ همچو نظریات ضد ملی، تولید افتراق و دشمنی بزرگی است که امروز میان اقوام افغانستان ملاحظه میگردد.

میر صدیق فرهنگ در کتاب قطور خود، قوم غلزی را که نیم نفوس قوم پشتون را تشکیل میدهد، مأخوذ از «غل زوی» یعنی از نطفه نا مشروع میداند و این بزرگترین اهانت به  قوم بزرگ پشتون است.

امیدوارم دانشمند و محقق جید داکتر صاحب سید عبدالله کاظم، کتاب «افغانستان در پنج قرن اخیر» را با یک دید علمی و همه جانبه مورد نقد قراردهند و بر وجوه منفی و مثبت آن بدون ملاحظات خویشاوندی نزدیک با صدیق فرهنگ روشنی اندازند، که یک خدمت بزرگ علمی و تاریخی خواهد بود.

گفته اند: «هرکه را دردی رسد ناچار گوید وای وای»

اگر منظور شما عالی جنابان حمایت از غبار و فرهنگ باشد، دلیل حمایت شما، به حیث ذوات ثالث الخیر، برایم سؤال برانگیز خواهد بود!

دو – شما محترمان، برای اولین بار افشاء نمودید که روایت ملاقات محمودی و محمد گل مومند، در مقالۀ احسان لمر، از زبان شخصی به نام «حسین بهروز» روایت شده است!!

در حالیکه در مقالۀ رفیق احسان لمر، از همچو نامی تذکر نرفته است.

گویا شما حضرات بزرگوار، با تذکر نام حسین بهروزنام، خواسته اید که به ادعا و تهمت رفیق احسان لمر، صبغۀ مشروعیت داده، و همچو مطلب توجیه نا پذیر را، موجه جلوه دهید.

در حالیکه نمی دانم که این «حسین بهروز» کیست و چیست؟

و چرا از روایت همچو یک شخص که غالباً یک عنصر چپی و شعله یی باشد، آیت منزل ساخت؟

مگر این شخص در مقام ذواتی مانند استاد الفت، علامه حبیبی، علامه رشاد، استاد پژواک، سردار داؤد خان، محمد رسول خان پشتون، یا امثال ایشان قرار دارد، که بر ادعایش، استناد نمود؟

چرا رفیق احسان لمر، که بعضی ها او را به حیث یک محقق تصور میکنند، از این «رفیق بهروزنام » نپرسید که ادعای وی متکی بر کدام سند و مدرک است؟

اگر این «رفیق بهروزنام» حتی در حدود هشتاد و پنج سال هم قرار داشه باشد، در آن زمان کودکی بیش نبوده و او شاهد همچو مناظرۀ خیالی میان «بابا» و داکتر محمودی شده نمیتواند.

حضرات محترم! طوریکه به حیث اشخاص خبیر و بصیر، مستشعرید، هر نویسنده و بخصوص نویسندگان دارای تمایلا ت و اذواق سیاسی، از تحریر هرمطلب و ادعای خود در یک نوشته هدف سیاسی دارد، لذا باید بر این نکته تأمل نمود که هدف سیاسی این آدمک « رفیق حسن بهروز» و هم چنان رفیق احسان لمر چیست؟

آیا هدف تصغیر، شخصیت مفکر محمد گل مومند است و یا بزرگ ساختن داکتر محمودی؟

و یا هم با یک تیر دو فاخته را شکارکردن است؟

تلقی من، همین یک تیر و دو فاخته است.

درین قسمت اجازه میخواهم، که به ارتباط کاندید شدن «بابا» برای ولسی جرگه، که در آنزمان به نام  شوری یاد میشد، به پس منظر تاریخی مسئله، یک روشنی اندازم.

شاغلی محترم محمد ایوب خان مومندی، یکی از ارادتمندان «بابا» است، در خاطرات خود جریان استعفای محمد گل مومند را چنین توضیح نموده اند:(مقارن سال 1940 میلادی، زمانیکه مرحوم مومند متکفل وظایف بزرگ دولتی بود، فابریکه قند ولایت بغلان افتتاح میگردید، به منظور اشتراک در مراسم افتتاح، سردار محمد هاشم خان نیز با ذواتی از کابینه اشتراک نمود.

در فرصتیکه شاغلی عبدالمجید زابلی وزیر اقتصاد، به قرائت اساسنامۀ فابریکه مشغول بود، محمد گل بابا، با در نظرداشت منافع ملی مردم منطقه، با صدای بلند، شاغلی زابلی را مخاطب قرار داده و گفت که :«وزیر صاحب! باید سهم بزرگ این فابریکه متعلق به سرمایۀ مردم و ساکنان این منطقه باشد، نه اینکه کاملاً از طرف دولت و به سرمایۀ دولت به فعالیت آغاز کند.»

شاغلی زابلی که برای سرمایه گذاری دولت فعالیت میکرد با صدای بلند جواب داد که:« آقای مومند! تجارت و سرمایه، مشخصات بخصوص خود را دارد.»

محمد گل مومند با شنیدن این جواب شاغلی زابلی، منتظر شنیدن اتمام اساسنامه نمانده و با پرتاب سنگ سرمیزی به سوی زابلی، از مجلس خارج و به کابل عودت نمود.

بعد از رجعت به کابل وبدون ملاقات با سردار هاشم خان صدراعظم وقت یا پادشاه افغانستان، استعفی نامۀ خود را به زبان دری، بدین مضمون به شاه فرستاد:«به حضور اعلیحضرت همایونی! درد و خواستنی های ملت چیزی است و خط مشی دولت چیز دیگری.

در این صورت محمد گل بیچاره بیش از این در جمع نقیضین، کاری را که درد ملت را مداوا کند، انجام داده نمیتواند، لذا مرا مستعفی بپندارید.»

پادشاه که از برخورد، توسط صدراعظم اطلاع حاصل نموده بود، متصلاً، فرمانی بدین عبارت از طرف پادشاه  بدست سرمنشی به محمد گل خان مومند سپرده شد:« ع، ش، س، لمر اعلی نشان محمد گل خان مومند.!

معروضۀ شما به حضور اعلیحضرت همایونی تقدیم و حضور شان استعفای شما را منظور و شما را به حیث وزیر دولت تعیین و مقرر نموده اند.»

محمد گل مومند در جواب این فرمان به دارالتحریر شاهی مکتوب ذیل را ارسال نموده بود:« از لطف و نوازش اعلیحضرت سپاسگزارم، ولی به حیث یک فرد عاطل و غیر فعال، نمیتوان وظیفۀ وزارت دولت را انجام دهم.»

پادشاه افغانستان این تقاضای محمد گل مومند را نادیده گرفت.

یکسال بعد از استعفای شان، روزی تحویلدار وزارت دولت، به خدمت بابا حاضر و یک مقدار پول را خدمت شان گذاشت.

بابا متعجب شده سؤال نموده که این پول برای چیست؟

تحویلدار جواب داد:«صاحب این معاش یک سالۀ وزارت دولت تان است»

وزیربابا در جواب گفت: که من حتی یک روز برای اجرای وظیفه به وزارت نرفته ام، پس چطور مستحق این معاش شده میتوانم، و به تحویلدار امر نمود که آن پول را به خزانه دولت برگرداند.

زمانیکه وزیر بابا، اعلان کاندیتاتور خود را، از طریق اخبار اصلاح برای دورۀ هفتم شوری اعلام داشت، موجب قهر و غضب شاه محمود خان غازی قرار گرفته، و شاغلی سید قاسم رشتیا رئیس مستقل مطبوعات را تحت فشار قرار داد، شاغلی رشتیا با مرحوم قدیر خان تره کی« کاکای استاد داکترصاحب روستار تره کی»، مدیر جریده اصلاح صحبت نموده، از قهر و غضب صدراعظم به او اطلاع داد.

قدیر خان تره کی به رشتیا گفت که محمد گل مومند وزیر دولت در کابینۀ صدراعظم است.

وزیر بابا غالباً از موضوع، توسط قدیر خان تره کی که از ارادتمندان وزیر بابا بود و تا اخیر حیات شان به ملاقات شان میشتافت اطلاع حاصل نمود.

وزیر بابا که در نظر داشت از طرف کوچی های ننگرهار خود را کاندید کند، نه مسافرتی به آن ولا نمود، نه در کابل به کدام مسجدی رفت که نطقی ایراد کند و نه کدام مجلسی از دوستان و ارادتمندان بر پا کرد.

حکومت یک شخص گمنامی را، به عوض وزیر بابا به شوری فرستاد.

کاری که بعداً با مرحوم میوندوال نیز صورت پذیرفت.

اینکه چرا صدراعظم از ورود عناصر چپی و دو آتشه انقلابی مانند غبار و داکتر محمودی و میرعلی اصغر شعاع و  دیگران به شوری جلوگیری نکرد، و حتی شخصاً به غبار رأی علنی داد، و تنها از شمول برادر پنجم و یک شخصیت محافظه کار، به شوری، عنفاً ممانعت نمود از زمرۀ اسرار تاریخ است.

رفیق احسان لمر تحریر نموده اند:«در انتخابات دورۀ هفت ولسی جرگه محمد گل خان مومند میخواست برای شورای ملی خود را از کابل کاندید نماید. در مذاکرۀ که بین وی و داکتر محمودی در زمینه صورت گرفت، داکتر محمودی به صراحت به وی حاکی کرد که هنوز زنده اند مردمی که شاهد برخورد های قومی و تبعیضی وی بوده اند و وی که با ذهنیت عظمت طلبانه خویش جز از بدبختی برای اقشار مختلف جامعه چیز دیگری به ارمغان نیاورده و جز کشتار بی حد مردم شمالی کار دیگری ننموده ، چطورجرئت میکند

خود را از [کابل !!] کاندید نماید. و به کدام حق و حقوق میتواند خود را [ کابلی!!!] به حساب بیاورد؟

اگر او امیدواراست که به زور دولت خود را مانند گذشته به کرسی وکالت هم نصب نماید این موضوع را در صورتی که قوم شریف مهمند قبول نمایند، میتواند از مهمند عملی کند، نه از کابل.»

جواب به ادعای فوق الذکر مستلزم طرح سؤالات و توضیات ذیل است؟

یک – تاریخ، روز، سال، و محل ملاقات؟

دو- اسماء شاهدان عینی ملاقات ؟

سه- استناد روایت بر مدارک معتبر مانند، فوتو، کتنگ اخبار، و هم چنان راویان صادق، متقی، با خدا، غیر منسلک و فاقد اندیشه های چپی و انگیزه های سیاسی؟

سؤال خیالی مطروحۀ داکتر محمودی که محمد گل مومند به کدم جرئت خود را از «کابل» کاندید میکند و به کدام حق و حقوق خود را کابلی به حساب آورد، نهایت احمقانه و سفیهانه و فاقد هر نوع توجیه منطقی است.

واین اعتراض که اگر محمد گل مومند خود را مانند گذشته به کرسی وکالت هم نصب نماید این موضوع را در صورتی  که قوم شریف مهمند قبول نماید می تواند از «مهمند» عملی کند نه از کابل !!!!!!!!!!!!

این بی منطقی ترین متن خیالی است، که از زبان داکتر محمودی روایت شده است.

در پارگراف فوق الذکر بسیار طفلانه و احمقانۀ رفیق احسان لمر، خلاف توقعش محمد گل مومند نه بلکه در واقعیت امر، داکتر محمودی مورد اتهام و اهانت قرار گرفته است.

اینکه محمودی میگوید تو خود را از کابل کاندید کرده نمیتوانی، مگر شهر کابل مرکز افغانستان و محل سکونت تمام مردم اقوام و مذاهب افغانستان بود، یا در قبالۀ ملکیت و اجارۀ داکتر محمودی قرار داشته، تحت نام او درآرشیف ثبت املاک، ثبت بود؟

اینکه داکتر محمودی اعتراض میکند که محمد گل مومند به کدام حق و حقوق میتواند، خود را کابلی به حساب کند؟

این حق و حقوق ابداعی ذهن داکتر محمودی روی کدام معیار های حقوقی ومنطقی استوار است؟

این کدام حق و حقوق بود که داکتر محمودی متکی برآن میتوانست خود را کابلی دانسته و خویشتن را مستحق کندید شدن به شوری میداند و محمد گل مومند را، به تصور اینکه پشتون مومند است و باید در منطقۀ مومند تولد شده باشد، مستحق کاندید شدن از شهر کابل نمیداند و یا هم اینکه در نظر داکتر محمودی و هم فکرانش، تمام باشندگان پشتون تبار مسکون کابل، کابلی شناخته نشده ونباید از حقوق مساوی، انسانی و هم شهری بودن، با کابلیان یعنی تاجک ها و فارسی زبانان، بهره مند شوند، عین پالیسی دولت اسراییل و یهودی های اسراییلی، علیه مردم مظلوم و محکوم فلسطین !!!!!!

در حالیکه محمد گل مومند در سال 1263 در کوچۀ اندرابی شهر کابل متولد شده بود.

بر بی خبری داکتر محمودی باید خندید.

این محمد گل مومند و همرزمان و فرزندان آزادۀ این خاک از لوگر گرفته تا پکتیا تا کندهار و ننگرهار و وزیرستان و سران قهرمان قومی شان بود، که ناموس باشندگان  کابلی و بخصوص تاجکان را از بی ناموسان سقوی نجات داد.

آیا انقلابیون دو آتشه مانند محمودی و غبارو دیگران، در زمانیکه سقویان بی ناموس که غبار چپگرا و بلشویک، بچه سقو را مسلمان «ساده و خوب» معرفی میکند علیه دولت قانونی و مترقی غازی امان الله به شورش و بغاوت پرداختند، در کدام سنگر ذفاع از ناموس مردم و وطن و دولت مترقی تفنگ بدست داشتند؟

از قول محمودی روایت شده اگر محمد گل مومند امیدوار است که به زور دولت خود را به کرسی و کالت نصب کند، این را [در صورتی که قوم شریف مهمند قبول نایند] میتواند از مهمند عملی کند نه از کابل!!!!!

این پیشنهاد خیلی سفیهانه به نظر میرسد، زیرا:

الف – اگر قرار باشد که محمد گل مومند خود را به زور دولت منصوب بسازد، شرط گذاشتن قبولی قوم مهمند، کاملاً احمقانه است.

ب – اگر قرار باشد که محمد گل مومند، عضویت شوری را حاصل کند، تفاوت و نتیجه   میان شهرکابل و منطقۀ مهمند برای محمودی چه خواهد بود؟

به جز منطقه پرستی و نژاد پرستی و تاجک خواهی!

اما راوی این کذب بزرگ رفیق حسین بهروزنام و شخص رفیق احسان لمر توضیح نمیدهند که چرا حکومت شاه محمود خان غازی ازعضویت محمودی و غبار و دیگران نه تنها ممانعت نکرد، بلکه علاناً اعلام داشت که من به غبار رأی میدهم و از عضویت محمد گل مومند عنفاً جلوگیری نمود؟

اگر محمد گل مومند، مانند تمام کرسی نشینان بزرگ دولت در تاریخ کشور چوکی پرست میبود، از وظایف دولتی استعفاء نمیداد و دراستعفاء نامۀ خود حضور شاه نمی نوشت که :«به حضور اعلیحضرت همایونی! درد و خواستنی های ملت چیزی است و خط مشی دولت چیز دیگر، درین صورت محمد گل بیچاره بیش از این در جمع نقیضین کاری را که درد ملت را مداوا کند، انجام داده نمیتواند، لذا مرا مستفی بپندارید.»

طوریکه به صراحت ملاحظه میگردد، محمد گل مومند در استعفاء نامۀ خود به شاه، خواستنی های ملت را با خط مشی دولت در تضاد وانمود میسازد، و این شهامتی است که در تاریخ معاصر کشور، هیچ کرسی نشین بزرگ دولتی، شهامت نوشتن آن را در استعفاء نامۀ خود نداشته و طبق معمول از خرابی صحت خود یاد آوری مینمودند.

قابل تذکر است که در خانودۀ سلطنتی بعد از نادرخان، از محمد هاشم خان گرفته تا شاه محمود خان غازی و شاه ولی خان و سردار عبدلولی، یکی هم حسن نیتی به بابای بزرگ پشتونان یعنی محمد گل مومند نداشت، چنانکه قرار روایت شاغلی محترم حفیظ الله خان کرزی، کاکای حامد کرزی و پسر برومند معین صاحب خیرو جان که یکی از متنفذین بزرگ لوی کندهار بود، و نزد سردار هاشم خان مقام ارجمندی داشت، سردار هاشم خان از  معین صاحب خیرو جان تقاضا نموده بود که محمد گل مومند را که در آن زمان رئیس تنظیمیه کندهار بود، تخزیب نماید.

در انتخابات دورۀ  هفتم شوری ملاجظه گردید که شاه محمود خان غازی از شمول محمد گل مومند جلوگیری نمود.

شاه ولی خان و سردار عبدالولی حتی حاضر نشدند که در مراسم فاتحۀ آن زعیم ملی اشتراک نمایند.

یگانه شخصیتی که در خانودۀ سلطنتی به محمد گل مومند احترام داشت و او را به حیث زعیم ملی مردم افغانستان میشناخت، سردار صاحب محمد داؤد خان بود، شاید یک دلیل عمدۀ آن، احساس مشابه و مشترک سردار صاحب محمد داؤد خان و محمد گل بزرگ در برابر شاه ولی خان و شاه محمود خان بوده باشد.

سروران ارجمند!

درج همچو کثافت و امثال در قاموس کبیر، و اجازۀ دادن (په خپل سری- دلم بایسکلم) برای عده معدود، به حیثیت و معنویت قاموس کبیر سخت صدمه میزند، زیرا قاموس کبیر نباید، به اصطلاح، تختۀ مشق انعکاس دهندۀ احساسات کاذب ذوات عقده مند، و سیاست باز باشد.

در غیرآن قاموس کبیر، به قاموس تیکه داران «په خپل سر» کلید داران قاموس تغییر ماهیت خواهد داد.

گنجینۀ قاموس کبیر باید در حیطۀ حراست و صیانت، شخصیت های بزرگواری مانند جنت مکان، خلد آشیان «نظرمحمد خان د ټولو خزانه دار» قرار داشته باشد نه ذوات چپی مانند رفیق احسان لمر و هم فکران و یاران رفیق حسین بهروز و امثال و اقران شان.

همه به خاطر دارند که چندی قبل، شاغلی محترم ملکیار مطالبی را به ارتباط روز کودتای سرطان و نحوۀ شهادت و کشته شدن یک تعداد اعضاء خانواده، انتشار داد که هنگامه بزرگی را در میدیا بر پا کرد، انعکاس همچو مطالب بخصوص در ویب سایت افغان جرمن خیلی بزرگ بود.

گرچه شاغلی ملکیار نظر به ارتباط فامیلی با خانم شهید عمر جان، پسر ارشد سردار صاحب داؤد خان و مذاکراتش با مرحومه که به قول شاغلی ملکیار همه مستند و ثبت شده است، مطالب منتشرۀ خود را مستند میداند ولی مع الوصف مطالب شاغلی ملکیار و مشاجره هایش با نویسندگان ویب سایت افغان جرمن، در ویب سایت افغان جرمن اجازه نشر نیافت.

به نظر نویسندۀ این سطور، امتناع مجریان ویب سایت افغان جرمن از نشرمطالب شاغلی ملکیار، دو دلیل داشت:

یک – تلقی مجریان و نوییسندگان ویب سایت افغان جرمن، مبنی عدم حقانیت آن ادعا ها، و انگیزۀ انتقام جویانۀ شاغلی ملکیار به ارتباط شهادت میوندوال.

دو- احترام بسیار فوق العادۀ، مجریان و عدۀ بزرگ نویسندگان این ویب سایت به شخصیت بزرگ سردار صاحب محمد داؤد خان.

در صورتیکه همچو پالیسی نشراتی در مورد وطنپرست بزرگ ملی، سردار صاحب محمد داؤد خان مراعات شده میتواند، چرا همچو پالیسی به عنوان یک پرنسیپ مطبوعاتی در مورد شخصت های بزرگ ملی و بخصوص، مفکر محمد گل مومند، که یگانه «سمبول پشتونولی» در تاریخ معاصر افغانستان شناخته میشود نیز مراعات شده نتواند؟

دو سه سال قبل یک «رفیق انقلابی» دیگر، روی عقدۀ شخصی و انگیزۀ انتقام، یک شخصیت وطندوست و قابل احترام یعنی شاغلی محترم عارف عباسی را در دوران پوهنتون  متهم به بد اخلاقی ساخت، تا اینکه استاد کاظم، همچو افواهاتی را در آن زمان رد نمود و آن رفیق انقلابی ادعا نمود، که همچو اتهام را از زبان یک دوست خود شنیده است، چنانکه رفیق احسان لمر نیز، افسانۀ ملانصرالدینی خود را از دوست و رفیق هم رزم خود «رفیق حسن بهروز» شعلۀ یی و ستمی شنیده است.

به عقیدۀ این قلم، ویب سایت بزرگ افغان جرمن، نباید تختۀ مشق نشر همچو عقده کشایی های متکی بر روایت ها و اتهامات مغرضانه و سفیهانه و انگیزه های چپگرایانه  داده شود.

وجداناً به عرض میرسانم که من از دو شخصیت محترم و کاملاً بی طرف و غیر وابسته  به جریان های سیاسی، روایتی را در مورد یک شخصیت بزرگ مملکت شنیده ام که باز گو کردن آن در میدیا، به مراتب بیشتراز مطالب منتشرۀ شاغلی ملکیار،غوغا به بار خواهد آورد.

ولی عقل سلیم اجازه نخواهد داد، که هیچ فردی به شمول شاغلی محترم عباسی تا بزرگان جامعه و مملکت را، روی آوازه ها و روایات، مورد اتهام قرار داد، همچو اتهامات از نظر این قلم یک خیانت ملی و ارتکاب گناه معنوی عفو نا شدنی است.

چند روز قبل یک هموطن در سایت وزین آریانا افغانستان، اشعاری را بدست نشر سپرد که فرد اول مربوط به داهی ملت افغان خوشحال بابا است:

زه خوشحال به د کفن سره را پاڅم

که خبر شوم چی پښتون د چا غلام دی

در فرد فوق الذکر خوشحال بابا، حد اعلای تفکر آزادی خواهی و پښتونولی تمثیل ګردیده است، ولی باکمال تأسف دیده میشود که دو ابوجهل، با کمال سفاهت و جهالت شعر حکیم ملت افغانیان(خطاب علامه داکتر اقبال به خوشحال بزرگ) را با چنین ابیات استقبال کرده اند:

جاهلی به نام قاضی شهاب گفته است:

دا دروغ دی چی کفن سره راپاڅم

راشه وګوره غلام ابن غلام یم

و ملعون دومی به نام رحمن دردمند چنین به افرازات معده پرداخته است:

دروغجنه خوشحال خانه اوس راپاڅه

پشتانه ټول غلامان دی په نړی کی

با خوانده این ابیات مو بر بدنم راست شد و بر نادانی و جهالت این دو ابوجهل لعنت فرستادم.

آیا کدام متوفی در جهان مجدداً زنده شده، که خوشحال بابای کبیر ، زنده میشد و این غلام ابن غلام را که ذهناً غلام است، از غلامی آزاد میساخت؟

نص فرقانی اشعار میدارد که:«انما المؤمنون اخوة»

آیا اخوت اسلامی در کدام جامعۀ اسلامی وجود دارد؟

مگر قران دروغ میگوید؟

استغفرالله

دانشمندان گرام

اینکه تحریر فرموده اید:« مشورۀ ما برای شما گرنقدر این است که مسایل را کمی با خویشتنداری، حوصله مندی و دور از شگرد های تعصب به ارزیابی بگیرید. همۀ مردم حق دارند در بارۀ مسایل کشورشان، شخصیت ها و رویداد ها ابراز نظر کنند…. نباید همه را مجبور و مکلف گردانید تا مثل شما فکر کنند و مانند شما ارزیابی کنند»

با جهانی امتنان از این توصیۀ تان، اما عرض من این است که قاموس کبیر نباید، تختۀ مشق یک عدۀ معدود، کلید داران و تیکه داران قرار گیرد، و متکی اذواق سیاسی شان اکاذیب و مجعولات را درج قاموس سازند.

تحریر نظریات سیاسی یک نویسنده در قسمت تحلیل ها یا دریچه با درج نمودن روایت های کاذب در قاموس فرق بزرگ دارد.

من بار ها متوجه شده ام که هموطنی تحت نام مستعار، بابای بزرگ پشتون ها را خائن خطاب نموده و من در برابر شان خموشی اختیار نمودم، نمیتوان با هر جاهل بیسواد و بی معرفتی دست به یخن شد، علاوه برآن هر هموطنی حق دارد، روی یک احساس ملی از مقدسات و شخصیت های بزرگ ملی کشورش دفاع نماید.

مبارزه علیه تهاجم و تاراج فرهنگی ایران و ترویج اصطلاحات ایرانی، مبارزه با نظر تطبیق فدرالیزم در کشور، تردید نظریات زهراگین تاریخی طاهر بدخشی و عدۀ کثیر به اصطلاح روشنفکران بدخشانی مبنی بر فرضیه ستم ملی در کشور، رد نظریات تاریخی ضد ملی غبار و فرهنگ و سید مخدوم رهین و روان فرهادی و صد های دگر، که نام تاریخی افغانستان خراسان است، مبارزه با اصطلاحات «افغانستانی» و موجودیت «ملیت ها» در کشور، ادعای اینکه نام افغانستان جعلی است و انگلیس ها این نام را در دورۀ امیر عبدالرحمن خان بر کشور ما گذاشتند، اینکه پشتون ها، مهاجر هندوستانی اند، زبان پشتو زبان دوزخ است، افغانی گوز خر است، قوم غلزی از نطفۀ نامشوع عرض وجود نموده و صد های دگر، مواردی است که نمیتوان در برابر آن بی تفاوت و نظاره گر ماند  و از تفکر و طرز دید خود دفاع نکرد.

چندی قبل یک ابو جهل فارسیست، و مجنون ترویج اصطلاحات ایرانی و شاگرد اصیل چنگیز پهلوان ایرانی و یک عنصر نژاد پرست، که مدعی است سلسلۀ نژادی او به  1700  سال قبل از میلاد، میرسد، در حالیکه او نام (ټر نیکه) خود را نمیداند، در ویب سایت وزین آریانا افغانستان «پشتوتولی» را جاهلانه، یک «ایدولوژی منحط» قلمداد نمود، که اهانت به هفتاد ملیون پشتونان در جهان است.

 آیا ممکن است در برابر همچو تبلیغات زهراگین و اهانت امیز، خاموش نشست و از طرز و شیوۀ تفکر خود به حیث یک افغان دفاع نکرد؟

حضرات محترم!

به اجازۀ شما، در قسمت اخیر، مکثی دارم به این جملۀ تان در مقالۀ جوابیه تان:«ښاغلی مومند روزی خواهد رسید، که محمد گل مومند [محترم محمد گل مومند] با تمام جهات مثبت و شاید منفی شان در قاموس معرفی شوند. کمی حوصله داشته باشید.»

به نظر این قلم مهم نیست که مفکر محمد گل مومند  در قاموس، معرفی شودند، مهم است که بابای پشتون تبار چگونه و توسط کدام شخص معرفی میگردد، متأسفانه این قلم، چنین صلاحیت و شایستگی را، با تمام احترامی که یک عده دانشمندان همکار آن ویب سایت دارم نمی بینم. زیرا، چندین باری که وزیر بابا محمد گل مومند در دریچۀ … ویب سایت افغان جرمن به نام خاین ملی خطاب گردیدید اعتراضی از طرف این اندانشمندان ابراز نشد.

زمانیکه رفیق احسان لمر، قصۀ سر منگسک رفیق حسین بهروز نام، یک عنصر چپی، ستمی و شعله یی را درج قاموس نمود، حتی از قلم یک دانشمند پشتون تبار، در زمینه اعتراضی شنیده نشد، البته از دری زبانان مانند رفیق احسان لمر خو، اصلاً گله یا گلایه ای مطرح نیست. لذا همچو بی تفاوتی دانشمندان محترم مذکور، نه تنها برایم سؤال برانگیز بلکه آن را سخت درد آور میشمارم.

بنابرین من که از زمان کودکی تا روز وفات در محضر و مجالست محمد گل بزرگ قرار داشتم حاضرم که وظیفۀ خطیر، تحریربیو گرافی شخصیت محمد گل مومند را در قاموس کبیر بدوش گرفته، و بعد از نشر، و اصلاحات عالمانه و فاضلانۀ  دانشمندان، درج قاموس کبیر گردد.

اما:

قابل تذکر لابدی است، که حدود یک سال قبل و هم بیشتر ازآن، به قول شما « اندیشمند جناب نبیل عزیزی» در دریچۀ ویب سایت آریانا افغانسان، چشم های مبارک خودرا پت گرفته و دهان خود را باز، و مانند سوتۀ ذوات نابینا با الفاظ نهایت نامناسب و دو و دشنام به جانم حمله ور شد و ضمناً اخطار داد که کمیتۀ تحریر افغان جرمن تصمیم گرفته است که از نشر هر نوع نوشتۀ خودت ممانعت به عمل آورد.

این قلم در پاسخ به «اندیشمند شما، جناب نبیل عزیزی» به حیث یک انسان مهذب با کمال احترام و احتراز از کوچکترین گستاخی و بد زبانی، به جناب شان جواب منطقی دادم که موجب سکوت آن اندیشمند گردید.

اکنون با مراجعه به ماسبق، مبرهن خواهد گردید که مجریان و واکداران ویب سایت بزرگ افغان جرمن، این قلم را دو بار اخراج و دو بارهم، به افشاء نام مستعار من پرداختند، که عملی است نهایت جارحانه و خلاف موازین اخلاق مطبوعاتی. کار و عملی که در مورد هیچ شخص دیگر تا تحریر سطور ذیل انجام نشده است .

اکنون من دست تظلم و داد خواهی را به یک کمیته چهار نفری پیشنهادی این قلم، مشتمل بر دانشمندان و خبرگان ذیل : شاغلی استاد زمانی، شاغلی استاد کاظم، شاغلی استاد سیستانی و شاغلی استاد قیس کبیر، دراز میکنم تا در موارد فیصله های قبلی ویب سایت افغان جرمن، ابراز نظر عادلانه و فاضلانۀ برله یا برعلیه خود را ابراز داشته و به همچو دبل ستیندرد، پالیسی ویب سایت، پایان بخشند.

و آخردعوانا ان الحمد لله رب العالمین

با عرض حرمت

یک دشنام نامه جدید: الیوم که به پایان تحریر این رساله رسیده بودم، با کشودن ویب سایت معظم افغان جرمن، این طومار زشت دو و دشنام منتشرۀ در ان سایت، مایۀ تعجب و تأسف فراوانم گشت، نقل چند جملۀ ذیل از آن طوماردو و دشنام و اهانت:«جناب هرکاره مساواتی، افغان ملتی، خلقی چند روزه، متعصب، اخوانی، آی ایس آی پاکستانی، رستم شاه مومند …حتماً تکلیف سادیسم یا خارشت دارید.من تا حال مکتوب شما را از جناب حفیظ الله خان کرزی بدست نیاورده ام. خوب میدانم نوشتن آن مکتوب به آن زیبایی آنهم به صدراعظم مقتدر که مومند های رستم شاهی پاکستانی از نام شان گوز میزدند، به آن کسی که پدر وی را به (رشوت، اختلاس، بی باکی از وظیفه رسمی برطرف نموده باشد….

افسر عالی آی اس آی و سفیر کبیر پاکستان جناب رستم شاه مومندی دو پاسپورته، بسیار آدم بازاری هستی.» ختم دشنام نامه

گفته اند آنچه عیان است، چه حاجت به بیان است.

تحریر اهانت نامۀ فوق الذکر اصلاً برایم سؤال بر انگیز نیست، زیرا ایشان از نظر من صد در صد معاف اند،اما آنچه برایم سؤال برانگیز است نشر همچو طومار طعن و لعن ، هم زمان با نشر مضمون مهذبانۀ آن ویب سایت عنوانی من است، که داکتر صاحب سید عبدالله کاظم از شیوۀ تحریر مؤدبانۀ ان ابراز خشنودی نموده بود.

گفته اند جزئیات مسئله را علماء دانند، عین الیقین که تضاد میان پاسخ مهذبانه آن ویب سایت و اکنون نشر مطالب متضاد همچو طومار را، علماء افغان جرمن دانند.

از اشتباهات محتمل املایی و انشایی معذرت میطلبم.

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.