انگیزه های انفسی و تحریف تاریخ

محمد داؤد مومند

274

یکی از اساسی ترین اصول تحقیق و تاریخ نگاری، اعتقاد و ایمان بر اصل عدم انسلاک، به گرایش های ایدیولوژیک چپ و راست، و فاصله گرفتن انگیزه های مبتنی بر تمایلات سیاسی، عقده ها، و همنوایی با مسیرافکار، نظریات و اذواق ذوات و عناصری که، بر وفق ایجابات و اقتضآت زمانی، درنوسانات ذهنی قرار دارند.

تحقیق مسائل تاریخی و مبادرت به تاریخ نگاری با درنظر داشت اصل امانت داری، مبین اعتقاد محقق و تاریخ نگار، به معیارهای اخلاقی و صداقت است.

متأسفانه مورخینی مانند میر غلام محمد غبار (حسینی) و میرصدیق فرهنگ و دنباله روان شان، در روایات تاریخی شان، روی انگیزه های کاذب ذاتی و انفسی، از معیارهای اخلاق صداقت فاصله میگرند، و تاریخ را با بسیار مهارت، به اذواق و سلائق چپ گرایانۀ سیاسی خود تعبیر و تفسیر نموده اند.

بدا به حال کسانی که، تحت تأثیر نام همچو ذوات سیاست باز و سحرکلام شان، بر تمام مدعیات شان، آمنا و صدقنا میگویند.

این قلم درموازات انتقاد های استاد سیستانی، علامه حبیبی، استاد محمد عزیز نعیم، استاد نگارگر، و دیگران، به حیث یک طالب العلم تاریخ و نه مورخ، در حدود پانزده مقاله، بر مطالب، ساخته و پرداخته ذهن غبار، تحریر نموده ام که شاید در صورت میسر شدن امکان، آن را در محتوای یک رساله، تحت عنوان (غبار چپگراء را بشناسید) بدست نشر بسپارم.

این بیت داکتر اقبال که در مورد کارل مارکس سروده، در مورد غبار ملحد و سیاست باز نیز قابل وفق و استناد است، چنانکه فرموده اند:

قلب او مومن، دماغش کافراست

من در بسا موارد با نظریات استاد سیستانی موافقم، چنانکه وی مدعی است، که غبار جلد دوم کتاب افغانستان در مسیرتاریخ را، در حقیقت به منظور گرفتن انتقام از خانوادۀ نادر شاه تحریر نموده است.

ولی متأسفانه، استاد سیستانی، در موادری هم مواقف نوسانی اتخاذ میکند، و این یگانه ضعف موضع استاد سیستانی است، که من با آن، بارها، عدم موافقت خود را ابراز نموده ام که موجب انزجار شان از این قلم گشته است.

یکی از مثال های برجستۀ ادعای من، موقف و تغییر180 درجۀ استاد سیستانی در مورد نادرشاه بزرگ و هم در مورد اعلیحضرت محمد ظاهرشاه، شاه مخلوع افغانستان و یک عده ذوات دیگر مملکتی است، و این تغییر موقف، بخصوص در مورد نادر بزرگ، همانا تحت تأثیر قرار گرفتن یک دوست و رفیق نزدیک شان، که خود محقق و نویسندۀ بلند پایۀ ویب سایت افغان جرمن به شمار میرود، که به قول مردم ما:«تو مرا اخوند بگو، من ترا ملا» در تعاطی القاب به یکدیگر، گوی سبقت میربایند، است.

به قول علامه داکتر اقبال:

یکی جوی و یکی بین و یکی باش.

در میان محقیقن و نویسندگان دورۀ حیات ما، باری جهانی را نه تنها یک محقق زره بین، مو شگاف و زبردست یافتم، بلکه او در نوشته های خود، شیوۀ اصل بیطرفی و یا به عبارت، دقیقتر و احسن، عدم انسلاک خود را چنان از وساوس و شائبۀ های تداخل انګیزه های غیر واقع بینانه، با کمال حقیقت پسندی و اجتناب از هرنوع غرور و خود خواهی و با حرمت به معیار های امانت داری یک محقق واقع بینانه به منصۀ عمل، ګذاشته است، که انکارازآن، انکار از یک واقعیت آفتابی است.

وی با همچو موشګافی و زره بینی و بیان واقعیت های مربوط به تاریخ ما، آنطوری که بوده و است، طوری حلاجی نموده و بیان داشته، که در نه اثر غبار، نه فرهنگ و نه استاد سیستانی، قابل ملاحظه است.

امیدوارم، روزی توفیق نشر تمام تحقیقات تاریخی خود را در یک یا دو جلد و یا بیشتر از آن حاصل نموده و به مثابۀ ودیعتی بس گران بهاء و مغتنم،  برای نسل جوان و پیر و برنای امروز و فردای کشوربه یادگار بگذارند.

نوسیسندۀ کتاب مستطاب :«رویداد های عمدۀ دورۀ صدارت شاه محمد خان» در مورد نادر خان بزرگ، به حکم وجدان معترفند، چنانکه مینویسد:«باید خاطر نشان کرد که محمد نادر شاه در مدت کوتاه چهل سال سلطنت خود موفق شد تا کشور را از جنجال جنگ داخلی نجات دهد و حکومت مرکزی را چنان به سرعت تقویه کند که بعد از امیرعبدالرحمن خان نظیر نداشت. موصوف شخص فعال، با درایت و صاحب انظباط قوی بود و اگر زنده میماند، شاید بسیار معدلتر از برادر خود محمد هاشم خان حکومت میکرد و در راه ارتقای کشور قدم بر میداشت.»

در پاراگراف متذکرۀ منتقد بزرگ غازی نادرشاه شهید، نکات نهایت مهمی در مورد غازی نادرافغان، تبلور یافته، که قابل دقت دقیق و استنتاج منطقی است، قرار ذیل:

اعتراف به تدبر غازی نادر شاه.

به نظر این قلم، تدبرغازی نادر خان، یکی از هنرهای بزرگ سیاسی یک زعیمی است، که این اصل نهایت مهم و حیاتی بعد از مؤسس افغانستان نوین، اعلیحضرت احمد شاه بابای کبیرعلیه السلام، دروجود هیچ رکن بزرگ دولتی تاریخ کشور قابل ملاحظه نیست.

منتقد غازی نادرخان، معترف است، که نادر خان در مدت چهار سال کوتاه حکومت خود، توانست با ایجاد یک حکومت مرکزی قوی، کشور را از جنجال های داخلی نجات دهد، که بعد ازامیرعبدالرحمن خان نظیر نداشت.

منتقد هم چنان معترف است که اگر نادر خان شهید نمیشد، شاید بسیار معدلتراز برادر خود هاشم خان حکومت میکرد و درراه ترقی کشور قدم میگذاشت.

در جملۀ فوق الذکر به یک حقیقت کاملاً آفتابی یعنی ترقی خواه بودن لوی محمد نادر خان، اعتراف به عمل آمده است و این یک اعتراف شرافتمندۀ است، بر مترقی بودن و ترقی خواهی اعلیحضرت مذکور.

سوال درین جاست که آیا ممکن است یک شخص ترقی خواه، درعین زمان، مخالف خواهان گسترش علم و تحصیل و انکشاف معارف باشد؟

و آیا ممکن است یک جامعه، بدون حصول علم و معرفت و تحصیلات عالی، به مدارج ترقی برسد، لذا در مورد، دو طرز تلقی متضاد دیروز و امروز، در حقیقت یکنوع اجتماع نقیضین است که از نگاه منطق صوری و بر خلاف منطق دیالکتیکی، محال است.

این قلم چند سال قبل، در مورد نادرخان بزرگ، مقالۀ درین ویب سایت وزین بدست نشر سپردم که احد من الناس قادر به رد محتویات آن مقاله نشد، بعداً محقق دقیق، باری جهانی نیز،مقالۀ جامع تری در زمینه بدست نشر سپرد که با کدام عکس العملی مواجه شده نتوانست.

نادرشاه غازی در همان دورۀ کوتاه زعامت خود و با وجود، تحریکات حامیان غازی امان الله و حامیان بچۀ سقو بی ناموس و ضدیت دولت شوروی با زعامت او، و ظروف و احوال و شرایط نهایت اظطراری و بحرانی آن زمان، گام های در زمینۀ  انکشاف معارف برداشت، چناکه دعوت یکی از آزادی خواهان و مفکران بزرگ نیم قارۀ هندوستان یعنی علامه داکتر اقبال به افغانستان غرض مطالعۀ نصاب درسی و معارف درکشور روی همچو منظوری صورت پذیرفت، که در زمینه علامه سلجوقی به حیث همکار او منصوب گردیده بود.

درین قسمت باید مختصراً در مورد احساسات و قدم های عملی ناکام و نا مطلوب ترقی خواهی و آزادی طلبی، از زمان آنچه که به نام نهضت مشروطه خواهان مسماء گشته، موارد نظر خود را خدمت معروض دارم.

اولتر از همه باید خاطر نشان ساخت که منطقاً هرحرکت ترقی خواهانه باید درنظر داشت شرایط ذهنی و عینی جامعه صورت پذیرد، درغیرآن عواقب همچو فعالیت های افراطی نه تنها منتج به نتائج مطلوب نخواهد شد، بلکه موجب بیدار شدن طبقات حاکمه و تنک ساختن ساحۀ فعالیت افراد و گروه های آزادی طلب و مترقی خواهد شد.

آیا به دار کشیدن ذوات مترقی و اصلاح طلب حرکت مشروطه خواهان و یا هم به زندان رفتن همچو ذوات، به چه درد جامعه و مملکت خورد؟

به جزتشدید تشدد نظارت و مظالم طبقات حاکمه علیه حرکات و فعالیت های آزادی خواهان و اصلاح طلبان انقلابی و آتشین مزاج.

افکار و اقدامات عجولانه و افراطی غازی امان الله که با عنعنات و کلتور محافظه کار جامعه در تضاد و تباین کامل قرار داشت، زمینه را برای معاندین و مخالفین محافظه کار داخلی و دشمنان خارجی چنان مساعد ساخت که یک جاهل و رهزن و داکوی بیسواد، علیه او به بغاوت و شورش پرداخت ونه تنها، غازی امان الله را مجبور به فراربه ایتالیه  ساخت، بلکه تمام دست آورد های ده سالۀ او را با خاک یکسان نمود.

اگر پای ابر مردی، مانند غازی نادر خان و یاران قهرمانش در میان نمیبود، سقویان جنایتکار و جنایت شعار، تا امروز در افغانستان حکومت می چلاندند.

دردورۀ شاه محمود خان غازی، حرکات افراطی چپ گرایان و جنبش جوانان و قشر روشنفکر و پلان دسایس ترویستی توسط سید اسمعیل بلخی و خواجه نعیم و یک اقلیت مفسد، نه تنها مثمر ثمری نشد بلکه به تداوم حکومات استبدادی زمینه را بیشتر از پیش مساعد ساخت.

من به این عقیده ام که داکتر محمودی، برخلاف میرغلام محمد غبار حسینی، که به قول استاد سیستانی یک آدم سیاست باز بود، از تقوای بزرگ صداقت برخور دار بود، ولی از  زندان انداختن محمودی و مرگش در زندان، چه منفعتی برای جامعۀ افغان و کشور افغانستان حاصل گردید؟

مگر بهتر نبود داکتر محمودی به حیث یک انسان، انسان دوست حد اقل در ساحۀ طبابت و تداوی مجانی غربا و مردم نادار در خدمت مردم قرار میگرفت؟

آیا تخریب دیمکراسی دورۀ دهۀ قانون اساسی، توسط ایادی کرملن و پیکن، یک خیات بزرگ ملی نبود؟

آیا مخالفت گروه ها و احزاب ملیگراء و معتدل مانند افغان ملت، مترقی دیمکرات و دیگران علیه معاهدۀ آب هیرمند به شمول ذواتی مانند عبدالهادی خان داوی و هم سنگر شدن با ایادی کرملن یک اشتباه بزرگ تاریخی نبود؟

آیا کودتای جمهوریت سردار صاحب محمد داؤد خان که ملهم از افکار ترقی خواهانۀ غازی امان الله بود، منتج به کدام اهداف وطن پرستانۀ مرحومی گردید؟

جز شهادت و قربانی شدن خود و تمام اعضاء نجیب خانواده اش.

آیا آنچه را در در ادوار مختلف کشور به نام نهضت نسوان مسماء ساخته اند، به کدام فیصدی در وضع رقت بار ملیون ها زنان کوچی و قریه نشین اطراف کشور نقش مثبت داشته است؟

امروز بعد از صد سال دورۀ ترقی خواهانۀ غازی امان الله، در وضعی قرار داریم، که باید از تمام اشکال «کراسی ها» و «ایزم ها» ابراز نفرت نموده و به امید یک عدالت اسلامی عمری، دستهای ادعیه به دربار خالق لایزال بلند نمود.

و آخر دعواهم ان الحمد لله رب العالمین

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.