هزاره جات یا هزارستان

محمد داؤد مومند

167

                                      هزاره جات یا هزارستان

محترم مشر ورور کاسی صاحب!

سلامونه او نیکی هیلی

جنابتان به تاریخ سوم ماه اپریل مضمونی را تحت عنوان «شخصیت نام آور هزارستان فرقه مشر غلام نبی خان چپه شاخ..» درویب سایت وزین آریانا افغانستان، بدست نشر سپردید، اکنون با اغتنام فرصت و بهبود نسبی ای که از ناحیۀ درد جانکاه، در شانه ها و بخصوص دست راستم، احساس میکنم، مطلب مختصری پبرامون نوشتۀ جناب عالی به عرض میرسانم، امیدوارم مایۀ رنجش شما نگردیده و دال به گستاخی تلقی نگردد.

آنچه در انتخاب مقالۀ جناب عالی موجب تأثرم گشت، همانا تسمیۀ نام «هزارستان» است.

در طول عمر طولانی ام، در هیچیک از نشرات دولتی و یا غیر دولتی، نامی، به نام هزارستان نشنیده ام، آنچه را حضرت عالی، «هزارستان» نام گذاشته اید، در مطبوعات کشور، به نام «هزاره جات» یاد شده است، نه هزارستان.

نام هزارستان درین اواخر از طرف عده ای از تجزیه طلبان و فدرال طلبان فاقد ضمیر و وشعور و جدان ملی، در مطبوعات، به کار میرود، لذا جناب شما که یک انسان وطندوست و صاحب سواد و شعور سیاسی استید یا هستید، نباید اصطلاحاتی را به کار ببرید که دشمنان خاک و ملت، برآن نشخوار میزنند.

ثانیاً- حضرت عالی در طول سالیان گذشته، نفرت تان را نسبت به پادشاه سابق کشور و سردارهاشم خان با الفاظ، متناقض با دانش و علم تجربوی تان :«خلموک» و «ایزک» ابراز میدارید، که با بزرگی و شعور و سواد سیاسی حضرت عالی در مباینت کامل قرار دارد.

من در محیط کابل زیاد شنیده ام که هم وطنان هزاره را بر سبیل تصغیر و تحقیر «بینی ُپچق» میگفتند، بد تراز آن اینکه، مردم هزارۀ بیچاره را «موش خور» نیز میگفتند. که به این حساب قهرمان حضرت عالی و رفیق داکتر احسان لمر یعنی «چپه شاخ» نیز شامل این کتگوری میگردد.  بدین منوال مردم ازبک را نیز «خام کله» خطاب میکردند.

البته تحقیر و اهانت پشتونان به نام افغان غول و غیره، ایجاب نوشتن یک رساله را میکند که یکی دوسال قبل، به تحریر آن مبادرت ورزیدم و در آرشیف مقالاتم درج است.

به عقیدۀ این قلم، آنچه را آفرید گار عالم آفریده، نباید مورد تمسخر و استهزاء قرار داد.

 زیرا ما مخلوقیم و نه خالق.

ثالثاً- جناب تان همواره درشکوه و شکایت تان از نام ذوات متعددی دیگری نیز مانند رسول خان بارکزی، محمد عثمان خان وغیره به حیث عناصر ظالم و مستبد و جانی و قاتل و مدسس، نام برده و میبرید.

گفته اند: هرکه را دردی رسد ناچار گوید وای وای

شما کاملاً حق داردید به عنوان شخصی که پدر بزرگوار شما را به شهادت رسانیندند، از مظالم عمال دولتی و و ذوات ذیدخل، ناله و فریاد سر دهید، ولی میخواهم بدانم ذواتی که در سطح درد و آلام شما، از جانب بعضی بزرگان خانوادۀ نادر خان تا مغز استخوان متألم گشته اند، حق شکوه و شکایت مماثل شما را دارند و یا خیر؟

به طور مثال خانوادۀ مرحومین حاجی حسن خان و حاجی یوسف خان، سران بزرگ قوم مومند، که با این قلم قرابت خانوادگی دارند، مدت ده سال بدون محاکمه و علل الزام، با تمام اعضاء خاواده اش از پیر و برنا ، به زندان بس مخوف ده مزنگ «باستیل افغانستان»

زندانی شدند و حتی اطفال شان از حق تعلیم و رفتن به مکتب محروم گردیدند و زن های شان حق برآمدن، از منازل شان را نداشتند، حق مماثل شکوه و شکایت شما را ندارند؟

آیا خانواده و دوستان و محبان و ارداتمندان، مرحوم ملک عبدالرحیم زی که از بسا جهات یک رخ سکۀ شمرده میشد، که در رخ دیگر آن سردار صاحب محمد داؤد خان قرار داشت، زیرا هردو شخصیت های وطنپرست، هردو ذوات فعال و دینامیک و هردو صاحبان غرور بزرگ فردی و ملی بوند، حق شکوه و شکایتی را نداشت و یا هم ندارد که شما از نادر خان و ظاهر خان و هاشم خان دارید؟

آیا خانواده و دوستان و ارادتمندان مغفور، شهید میوندوال و شهید خان محمد خان مرستیال و غیره قربانیان استبداد، که کوچکترین تفاوتی با مظالم سردار هاشم خان نداشته و با در نظر داشت شرایط داخلی و جهانی به مراتب ظالمانه تر از استبداد دورۀ محمد هاشم خانی تلقی میگردد، عین حق نفرت و انزجاری را ندارند که حضرت عالی از نادر خان و ظاهر خان و هاشم خان دارید؟

این مردم همان درد و المی را تا مغز اسخوان خود احساس کردند و میکنند که حضرت عالی از نادر خان و ظاهر خان و هاشم خان دارید.

ولی این شخصیت بزرگ خاندانی، که برای ذوات مظلوم فوق الذکر، فرقی با هاشم خان ندارد، در نظر حضرت عالی و هم فکران و ارادتمندان شان به سویه تقدس واجب الاحترام است.

پس روی کدام منطق و عدالت خداوندی، نادر خان و ظاهر و هاشم خان میر غضب شمرده میشوند، زیرا پدر بزرگوار شما را ظالمانه از بین بردند، ولی باز ماندگان و محبان ذواتی که اسماء شان را تذکر دادم و درد مماثل شما را تا مغز استخوان احساس میکنند، حق ابراز و اظهار تظلم را ندارند؟

آیا شما هرگز به ناله و فریاد و حق تظلم این مردم گوش داده و به آن، آمنا گفته اید؟

اگر نگفته اید، دلیل انسانی و اسلامی شما و هم فکران و هم قطاران شما در زمینه چیست ؟

مقبرۀ در ننگر هار وجود دارد که مردم آن دیار، آن را «مور زاده ولی» نام گذاشته اند، مگر این شخصیت بزرگ خاندانی، در نظر حضرت عالی و محبان شان، مانند «مور زاده ولی» واجب الاحترام است؟

ولی علامه داکتر اقبال در مورد عدالت و مساوات اسلامی میفرماید که:

پیش قرآن بنده و مولا یکیست

بوریا و مسند دیبا یکیست

کاسی صاحب بزرگوار!

جناب تان در قسمت اختتامیۀ مقالۀ تان تحریر داشته اید که:«فرقه مشر چپه شاخ در سال  1330  خورشیدی در شهر تالقان در یک مهمانی توسط یکی از عمال حکومتی مسموم ساخاته شد، زیرا علایم زهری در هنگام معاینات طبی در وجود ایشان به مشاهده رسیده بود.»

محترم کاسی صاحب! نمیدانم جناب شما این افسانه را از کی شندیده اید و به حیث یک آدم با تجربه و جهان دیده و دانشمند چطور به آن باور نموده اید؟

این افسانۀ جناب شما، شباهت زیادی با افسانه سازی مرگ میرهاشم خان توسط پسرش، مشعربر اینکه، مرحومی توسط داکتر توظیف شدۀ شاه محمود خان غازی با چکاندن چند قطره زهری در گوشهایش، مسموم شده و او یعنی پسرش مایعات افراز شده را از روی  بالشت و آنهم درنیمه شب در یک بوتل، جمع آوری و روز بعد به لابراتوار سفارت جرمنی برده و در نتیجه ثابت شد که وزیر صاحب مالیه میر هاشم خان مسموم شده بود …

 در حالیکه نخست:

سفارت جرمنی در آن زمان کدام لابراتواری نداشت.

ثانیاً داکتر سفارت جرمنی چطور حاضر میگردد که کاملاً خلاف قانون و سریت دیپلوماتی به همچوعمل احمقانه بپر دازد؟

بیت معروف استاد الفت، در زمینه قابل یاد آوری است که میفرماید:

په داسی رنګ بی تمیزۍ د خرو خندا راځی

این قلم، ضمن یک مضمون مدلل و مستدل، آن افسانه و هجویات را تردید نمودم، که هیچکس به شمول استاد سیستانی، که مؤرخ خوبی است توان رد آن را نداشت.

محترم کاسی صاحب!

متنفذ ترین شخصیت دورۀ امانی، همانا غلام نبی خان چرخی بود که حتی وکیل سلطنت ازبک بخارایی یعنی ولی در وازی نیز یارای هم عنانی و رقابت با وی را نداشت، ولی نادر خان در روز روشن او را با ضربات قنداق های تفنگ کشت، پس کشتن چپه شاخی که به حساب یک مثقال غلام نبی خان چرخی شمرده نمیشد، برای نادرخان و یا هاشم خان با کشتن یک مگسی تفاوت نداشت.

مگر جنرال سید حسن خان حسن، که بعد از علامه سید جمال الدین افغان بزرگترین شخصیت انقلابی و عسکری و مفکر سلسلۀ سادات سمت مشرقی بود، با تزریق عنفی مواد زهری در حالیکه ناله و فریادش بلند بود که مرا میکشند، کشته نشد؟

مگر ظاهر خان با عذر و زاری و فرستادن فیض محمد خان زکریا به هاشم خان، جان استادش میر قاسم خان را از مرگ نجات نداد؟

لذا روایت افسانوی و کاملاً غیر مستند شما، در مورد زهر دادن به چپه شاخ و آنهم در کدام دعوتی که از طرف عمال دولتی دردوره شاه محمود خان غازی ترتیب شده بود، با هیچ منطقی، سازش ندارد، البته متکی بر ادلۀ عقلانی ذیل:

یک: طوریکه قبلاً توضیح نمودم، کشتن چپه شاخ برای هاشم خان حیثیت کشتن یک مگس را هم نداشت.

دو – شاه محمود خان غازی، نجیب ترین عضو خاندان نادر خان بود، آن شخصیت گرامی حتی سید اسمعیل بلخی ماجراجو و خواجه نعیم احمق را که پلان قتل شخص و ی و پادشاه کشور را داشتند، نکشت، چرا به چپه شاخ زهر بخورانند؟

 چپه شاخ سر پیاز، قاعده پیاز…؟

سه – اگر چپه شاخ همچو شخصیت انقلابی بود، چرا به دعوت یکی از عمال دولتی به خانۀ او برای خوردن نان رفت؟

تذکر یک تجربه شخصی خودم:[چند سال قبل چند نفر از عمال دولتی دورۀ جمهوریت مستعمراتی کابل به اضلاع متحده آمده بود، یکی از دوستان و مخورین منطقۀ ما که ممکن شناخت قبلی و شخصی با ایشان داشت، آنها را به منزل خود دعوت نمود، آن شخصیت محترم از من نیز تقاضا نمود که در آن دعوت اشتراک نمایم، ولی روی پرنسیپ اعتقادی ام، از مشارکت درآن دعوت با وجود اصرار مکرر شان اباء ورزیدم.]

چهار – معمولاً در آن زمان و روزگار مردم از غوری مشترک پلو یا قابلی با وسیله دست غذا صرف میکردند و رسم استفاده از بشقاب ها و ظروف جداگانه و قاشق و پنجه اصلاً رواج نداشت، لذا اگر زهری در آن غوری پلو وجود میداشت باید مهمانان دیگر نیز مسموم میشدند.

پنجم – دلیل ثبوت مرگ او در نتیجۀ معاینۀ لابراتواری از ریشه نادرست و غلط است و شباهت به افسانۀ ساختگی و طفلانه پسر میر هاشم خان وزیر مالیه غازی امان الله را دارد.

در آن وقت در تالقان «تخار موجوده» تنها یک داکتر به نام حبیب خان و بعداً داکتر عبدالقدوس خان شاغاسی وجود داشت، نه در قندوز و نه در تالقان نه تنها اصلاً لابراتواری وجود نداشت، بلکه داکتر دندان نیز وجود نداشت، چنانکه مادر مرحومۀ من غرض معاینات لابراتواری به کابل آمد و داکتر معالجش عطاء محمد خان معالجی بود.

بعد از نشر مقالۀ شما، رفیق داکتر احسان لمر، که یک یک آدم چپگرا و دارای افکار چپی و انقلابی و به اصطلاح مترقی است، به مدح نوشته و مقالۀ شما پرداخت، و بی خردانه نوشت: که اگر چپه شاخ ها واری مردم زنده میبود، حال مملکت به این روز نمیرسید.

در نظر این انقلابی دو آتشه، عبدالخالق هزارۀ بد بخت، شست و شوی ذهنی و استخدام شدۀ اجانب و دشمنان خاک، که نادر خان را به قتل رسانید، یک قهرمان است.

نویسنده کتاب «رویداد های عمده در دورۀ صدارت شه محمود خان غازی» که او نیز نادر خان را قاتل پدر کلان خود یعنی میرهاشم خان، معرفی میکند، یک نوشتۀ وجدانی در مورد نادر خان نگاشته که ذیلاً خدمت تقدیم میگردد:«باید خاطر نشان کرد که محمد نادر شاه در مدت کوتاه چهار سال سلطنت خود موفق شد تا کشور را از جنجال جنگ داخلی نجات دهد و حکومت مرکزی را چنان به سرعت تقویه کند که بعد از امیر عبدالرحمن خان نظیر نداشت . موصوف شخص فعال، با درایت و صاحب انظباط قوی بود و اگر زنده میماند، شاید بسیار معتدل تر از برادر خود محمد هاشم خان حکومت میکرد و در راه ارتقای کشور قدم میگذاشت.»

نویسنده کتاب فوق الذکر در مورد قاتل پدر کلانش چنین نظر واقع بینانه دارد، و لی رفیق داکتر احسان لمر مانند کاسۀ که از آش داغترباشد، انقلابی فکر میکند، زیرا همچو طرز تلقی خام و عقده مندانه، محصول تصورات و احکام و نصوص و ارشادت انقلابی است.

رفیق داکتر احسان لمر، سید اسمعیل بلخی را یک علامه و یک مبارز بزرگ تاریخ معاصر افغانستان معرفی میکند.

من از نویسنده کتاب فوق الذکر، مشکورم که سیمای اصلی این ملای هزاره احمق، ماجراجو و آشوبگر را نیز به ما معرفی نمود، زیرا این ملای احمق و باغی در توطئه ای دست داشت تا هم شاه و هم شاه محمود خان را ترور کند و نام بد تری از عبدالخالق لعین، برای قوم هزاره کمایی کند.

هموطن ارجمند و گرامی! من در واپسین دورۀ حیات خود به این نتیجه رسیده ام که چپگرایی و آنهم به شکل افراطی هیچگاه به نفع کشور و جامعۀ ما تمام نشده بلکه اثرات نکبت باری را به دنبال داشته است.

نه چپ گرایی و کشته شدن مشروطه خواهان به درد این کشور خورده و نه شعار و مبارزات قهر آمیز داکتر محمودی و دیگران کدام دردی را دوا نموده است.

البته چپگرایی ای خلق و پرچم و قهر آمیز شعله جاوید، خیانت بزرگ ملی بود.

امروز اصطلاحات دیمکراسی، احزاب، نظام پالمانی، آزادی مطبوعات،سکیولریزم  وتمام اشکال «کراسی» و «ایزم» ها، به گوشم، ناقوس تباهی افغانستان و وسیلۀ  افتراق ملی را را مینوازد، و یا اینکه اینکه من، در جامعۀ دو قرن قبل زندگانی دارم.

لعنت بر انقلاب و افکار انقلابی.

با عرض معذرت فراوان و در تقابل قرار گرفتن با پیروان افکار انقلابی و یا به اصطلاح مترقی.

به قول داکتر اقبال:

گریز از طرز جمهوری غلام پخته کاری شو

که از مغز دوصد خر فکر انسانی نمی اید

منظور از دو صد خر، روشنفکران انقلابی است نه عوام الناس

باز هم برای درک ادعایم، از حضور علامه اقبال طلب استمداد میجویم، چنانکه فرموده اند:

بیا یک لحظه با عامان در آویز

که خاصان باده ها خوردند و رفتند

از اشتباهات محتمل، معذرت میخواهم

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.