پالیسی اپارتاید علیه لسان ملتی پښتو

محمد داؤد مومند

440

این قلم از تجلیل و یاد آوری همچو روزی اطلاع نداشتم، تا اینکه چندی قبل در مضمون تحقیقی و علمی پوهاند صاحب دودیال تحت عنوان «د پښتو ژبی ورځ» از موضوع آګهی یافتم. پوهاند صاحب دود یال در مورد، چنین تحریر داشته اند:«د ژبو په ډله کی، پښتو ژبه یوه لرغونی ژبه ده چی د آمو او اباسیند تر مینځ لویه جغرافیه ، هند او ځینی نورو هیوادونو لکه امریکا او اروپا، چین او نورو کی تقریباْ  ۸۰ ملیونه وګړی ورباندی غږیږی.

له نن څخه لس کاله دمخه یو شمیر پښتنو منورینوچی په هغه کی داسی د تکنالوژی او فنونو متخصصین هم وو، چی پشتو ژبه یی د ( آی – تی) جوګه کړه، سره راټول او خپله ملی – رسمی ژبه یی د یوه معنوی ارزش په توګه تعریف او هرکال یی د نمانځنی لپاره یوه ورځ د (د می د میاشتی نهمه ) وټاکله او دا دی دا لس کاله د لیکوالانو، هنرمندانو، قومی مخورو او حکومتی چارواکو په ګډون نمانځل کیږی.»

پوهاند صاحب دودیال در یک قسمت دیګر مقالۀ تحقیقی خود مینګارند:«د پښتو د لیک دود د اصلاح لپاره، شا او خوا ۱۱۰۰ کاله وړاندی هڅی پیل شوی .

د (خیراللغات ) د نامتو اثر له مخی، سلطان محمود غزنوی، ابوالحسن میوندی ته چی د سلطان وزیر وه، وظیفه ورکړه چی د پښتو الفبا اصلاح او نوره هم بشپړه کړی. د ارواښاد ابوالحسن زیارت د کندهار د بولک په سیمه کی دی ….»

پالیسی اپارتاید و زبان ستیزی علیه زبان ملتی پشتو در طول هزار سال گذشته تا امروز از طرف حکمرانان وقت به سویه محلی، ولایتی و ایالتی و بعدا از تشکل افغانستان نوین توسط بزرگترین مرد تاریخ این مرز و بوم و سرزمین، یعنی احمد شاه بابای کبیر به سویه ملی دوام داشته البته با استثنا آتی.

استثناء درین ادوارهمانا دورۀ حکومت داری خاندان حضرت میرویس بابا یعنی شاهان بزرگ هوتکی و دورۀ حکومت امیر شیرعلی خان بزرگ است.

خدماتی را که راد مرد و زعیم بی نظیر تاریخ کشور، امیر شیرعلی خان در قسمت غناء فرهنگی زبان ملتی انجام داد، در ادوار دیگر حکومت داری درافغانستان تا امروز دیده نشده است. و دلیل عمدۀ آن برخلاف اخلافش در مقام های سلطنتی از امیر حبیب الله خان گرفته تا اعلیضرت محمد ظاهر شاه و سردار صاحب محمد داؤد خان که در لسان آبایی و ملتی خود بیسواد و گنگه بودند، تسلط کاملی بر زبان ملتی پشتو داشت و این زبان را زبان رسمی دربار ساخت.

پوهاند صاحب دود یال با نقل قول از کتاب معروف «خیراللغات» که محمود غزنوی به ابوالحسن میوندی نورالله مرقده، وظیفۀ اصلاح الفبای پشتو را میدهد  از تصحیح الفبای این لسان ملتی در آن زمان آگاه گردیدم، ولی تاریخ شاهد است که در دربار محمود یک شاعرو ادیب و نویسنده زبان ملتی پشتو وجود نداشت و یا من از آن اطلاعی ندارم.

محمود زر وسیم دولت خود را نثار شاعران فارسی زبان دربارمینمود، چنانکه فردوسی سی سال زحمت نوشتن شاهنامه خود را مدیون امید وعدۀ گنج محمود میداند و میگوید:

یکی بندگی کردم ای شهریار

که ماند زتو در جهان یادگار

به سی سال اندر سرای سپنج

چنین رنج بردم به امید گنج

چو سی سال بردم به شهنامه رنج

که شاهم ببخشد به پاداش گنج

چو عمرم به نزدیک هشتاد شد

امیدم به یک باره برباد شد

ولی برعکس، محمود در راه رشد زبان پشتو، به استثناء تصحیح الفبای زبان پشتو که پوهاند صاحب دودیال متذکر شده اند، به تأسی از تقدیر و زرپاشی بر شاعران و ادباء زبان فارسی، کوچکترین خدمتی برای زبان پشتو انجام نداده است. در حالیکه پشتون ها در قسمت فتوحات محمود درهندوستان رول کلیدی ایفاء کرده اند.

این قلم از زبان استاد قیام الدین خادم، یکی از ستاره های ادب زبان ملتی پشتو به خاطر دارم که محمود از زبان پشتو نفرت داشت.

صفویان بی خدا در دورۀ تسلط خود، تا دورۀ قیام حضرت میرویس بابا ، از نظر بشری و فرهنگی در حوزۀ کندهار، هرات و جنوب غرب این سرزمین جنایاتی را انجام داده اند که تاریخ مشرق زمین کمتر مثالی از آن به خاطر دارد.

بریدن زبان پشتون ها با آله زبان بری، جبری ساختن زبان مکالمه به فارسی و ترویج مذهب شیعی ازجنایات دهشتناک این دوره علیه فرهنگ و تمدن این سرزمین به حساب میرود.

صفوی ها برای اولین بار به معرفی جبری مذهب شیعه پرداختند و دین و زبان هم وطنان امروزه هزاره و یک تعدادی از پشتون ها را به جبر و اکراه تغییر دادند و بنیاد فسق بزرگ افتراق ملی را درجامعۀ ما گذاشتند که ملت افغان  بخصوص از دورۀ خوکان جهادی مزدور و دوهمه سقاوی به اینطرف به مثابۀ یک مرض مزمن و کرونیک و درمان ناپذیر افتراق ملی از آن رنج میبرد .

 به استناد تحقیق دقیق استاد داکتر صاحب زمان ستانیزی ، در زمان هجوم نادر قلی افشار، آثار ادبی لسان پشتو که در دورۀ هوتکی ها به رشته قلم در آمده بود به آتش کشیده شد. با چنین کتاب سوزی ها، قیود تکلم بر زبان پشتو و منع شعر و ادب زبان پشتو، حکمرانان صفوی تعصب خود را در بی فرهنگ بودن پشتون ها توجیه میکردند، چون به پارسی نمی نوشتند.

این طرزتخیل امروز از طرف حامیان و پیروان طرز دید و عملکرد صفوی ها، در دوره زعامت احمد شاه مسعود پنجشیری و بحران الدین ربانی تعقیب و عملی گردید که امروزه میدیای جهانی بصورت بسیار وسیع و گستردۀ در حال تبلیغ و منعکس ساختن آن است.

چنانکه احمد شاه مسعود جنایت شعار، خدای شورای نظاری ها و جمعیتی و در مجموع ستمی ها به حیث خالق کبیر افتراق ملی، علناً در یک کلپ ویدویی خود میگوید که «پشتون ها، نه تمدنی داشتند و نه فرهنگی»

مسعود پنجشیری فراموش کرده بود که پیشوای بزرگ سیاسی تاجک تبار شان یعنی بچۀ سقو و جرنیلان و کرنیلان بی ناموسش توسط به راه اندختن اغتشاشش، عیله دولت مترقی و انقلاب بزرگ فرهنگی و مدنیت سازی غازی امان الله را با خاک یکسان ساخت. پس بی فرهنگی به اجداد شورای نظاری ها و ستمی تعلق میگیرد نه پشتون ها.

تشکر از قهرمان معارک تل و نجات افغانستان، سپه سالار نادرخان غازی و یاران قهرمان واقعی و سر به کفش اش که ملت و کشور افغان را از شر این دهشت افگنان مدنیت سوز و بی فرهنگ  نجات داد.

تصور اینکه عدۀ از پشتون ها به مذهب شیعه گرویده باشند، به همان اندازه باور کردنی نیست که یک گروپ پشتون تباران به کیش عیسویت یا یهودیت گرائیده باشند، ولی در نتیجۀ ظلم و استبداد صفوی های ددمنش، یک عدۀ از هموطنان پشتون ما درلوی کندهار و لویه پکتیا به مذهب شیعی گرائیدند و حتی بعضی از آنان زبان آبایی خود را از دست دادند. چنانکه بی سوادی زعماء پشتون در طول تاریخ محصول همان پالیسی حکمرانان صفوی است.

 جای تأسف است که لودۀ بزرگ سیاسی و بی مسلک با سوابق پرچمی بودنش و آلۀ دست فارسیست ها و شعله یی های ستمی مانند صبور سیاه سنگ، یعنی ډماند، صادق فطرت ناشناس در مورد حق زبان فارسی باشندگان محلۀ توپخانه، به ارتباط تقاضای جبری و تهدید به علامه حبیبی در قسمت پشتو ساختن اخبار (طلوع افغان)  توسط محمد گل بزرگ، و آنهم از زبان خود علامه  حبیبی به افتراء و افرازات معده پرداخته است.

یکی ازعناصرتجزیه طلب و هم رکاب لطیف پدرام وعیدالعلی فایق به نام (عطا صفوی) در یک طومار زهراگین و مفتنانۀ خود، با تمسک به ابراز نظر های شائبه آمیز و فتنه انگیز صادق فطرت ناشناس، این ملعبۀ ایادی خاین به وطن مینویسد:(… همانطوریکه نازوانا ها و ملالی ها، واهی و پټه خزانه و یک جعل تاریخی پیشبینی نبودند و نیستند وحتی تعداد آنان به این جعل های تاریخی معترف اند..   که منظورش ناشناس و محتملاً قلندر مومند است که در خدمت زبان اردوی پاکستان اشتغال داشت، قلندر مومند به جای اینکه به زبان قوم و ملت خود خدمت کند، یک فرهنگ لغات اردو را در حدود یک ونیم هزار صفحه بدست نشر سپرده است»

کشورهای استعماری برعلاوۀ استثمار کتله های محکوم، به قبول جبری زبان و فرهنگ و مذاهب خود میپردازند تا ذهنیت غلامانه را درافکار کتله های محکوم تزریق نموده تا بدین وسیله تسلط خود را درهمچو جوامع مستدام سازند.

دولت شوروی نیز تحت شعار ایدیولوژهای مترقی و انقلابی در قسمت زبان روسی  و گسترش مذهب سیاسی شان که همان اندیشه های مارکسیزم- لیننیزم بود، به تاکتیک و پالیسی بالمثل پرداخت.

ماوتسیتونگ سادیست، که شعله یی ها به کتاب سرخ او ایمان آورده بودند، تحت شعار انقلاب کلتوری، در حدود 30 ملیون انسان را نابود ساخت.

قابل تذکر است که در کنار صفویان از پشتون ستیزی مغل ها نیز اوری نمود.

یک نویسندۀ افغان مینویسد: که ازدشمنی کاتبان  دولت مغول در هند از اویل قرن یازدهم هجری هیچ جای تردیدی نیست. پشتون ستیزی آن ها از کتاب تاریخ فرشته گرفته تا فرهنگ آنندراج کاملاً آشکار است.

شاغلی محترم محمد رؤف مهدی راجع به علی اکبر دهخدا مینویسد:«علی اکبر دهخدا، ادیب، لغت شناس، سیاستمدار و از درخشان ترین چهره های فرهنگ و ادب فارسی معاصر، با تمام این شهرت یک فرد افغان ستیز نیز شناخته میشود. دهخدا به استناد و نقل قول از فرهنگ آنندراج یکی از فرهنگ های که به زبان فارسی نوشته شده، در سدۀ نوزدهم میلادی توسط محمد پادشاه متخلص به (شاد) فرزند غلام محی الدین منشی مهاراجه سلطان بهادر، راجۀ یکی از ایالات دکن هندوستان، از زبان سعدی بد ترین توهین را به ملت افغان کرده است.

نقل قول همچو اراجیف در لغت نامۀ دهخدا که جز، عقده های تاریخی و افغان ستیزی چیز بیشتری نیست، تعجب بر انگیز است. بر گرفته از جلد دوم صفحۀ «3088»  لغت نامه، به نقل قول از آنندراج از زبان سعدی.

درین جا قابل تذکر میدانم که این رباعی سعدی را که مختوم به این بیت است:

خری و احمقی و جهل به افغان دادند

برای اولین بار، حدود دوازده سال قبل در یک تحقیق داکتر صاحب حمیدالله روغ، مطالعه نمودم.

داکتر صاحب روغ نام افغان را در رباعی سعدی به قوم دیگری بنام افغان مربوط میداند، ولی اکنون به استناد دانشمندی به سویه علامه دهخدا، ثابت میگردد که نه تنها این رباعی از سعدی شیرازی است، بلکه دهخدا نیز به محتویات این رباعی هم عقیده است و ثابت میسازد که دانشمندان ایرانی با قبول بعضی استثناآت مانند منوچهری، نسبت به مردم افغانستان، از بد سگالی و کژ اندیشی و حسادت و تعصب ایرانستی کار میگرند.

من به این عقیده رسیده ام، در صورتیکه این رباعی متعلق به سعدی باشد، باید آثار و کتب سعدی که در جامعۀ ما تا همین اکنون، به منزلۀ کتب مذهبی قرار گرفته است، در کنار تاریخ غبار و فرهنگ و داکتر نصری حق شناس به آتش کشیده شوند.

 مردم ما به تاریخ یکنیم هزارساله خراسان غبار و فرهنگ نیاز و ضرورتی ندارند. فرضیۀ خاینانه خراسان ساختن کشور ما  توسط استاد خلیلی و غبار و صدیق فرهنگ و دنباله روان شان، دسته دادن به دشمنان مادر زاد این خاک مانند گروه های مفسد و ستمی و تجزیه طلب شورای زمرد فروشان نظار، جمعیت، ستم پرچم و دوهمه سقاوی و کولابی های مهاجر و فارسیستان مفسدی است که تاریخ و کشور ما را جزء تاریخ ایران تلقی میکنند و امروز در حمایت موقف سیاسی و تاراج فرهنگی ایران قرار دارند.

به شهادت تاریخ، بزرگترین خیانت را در مورد زبان ملتی پشتو، تیمورشاه، پسر ناخلف احمد شاه بابای کبیر انجام داد. بعد از رحلت احمدشاه بابای کبیر، بزرگان قومی قندهار بزرگ، بنابر تشویش روابط و تمایلات نزدیک و خویشانوندی تیمور شاه با ایران، در صدد جلوگیری تیمورشاه به اریکه قدرت پادشاهی پرداختند ولی بد بختانه تیمور شاه مؤفق گردید که آن بزرگان قومی وطن دوست را به شهادت برساند و براریکه قدرت مطلقه تکیه زند.

قرار روایت مؤرخ و محقق  ارجمند، استاد سنگروال صاحب، در دورۀ سلطنت احمد شاه بابای کبیرو پسرناخلفش تیمور شاه، شخصی به نام (محمود الحسنی ) از اقتدار بزرگی بر خوردار بود.

محمودالحسنی یک جاوسوس عالیمقام ایرانی بوده که به نفع ایران کار میکرد.

محمود الحسنی توسط محمد تقی خان شیرازی به کندهار دعوت شد.

کتاب (تاریخ احمد شاهی) توسط همین محمود الحسینی تحریر گردیده است.[ در کتاب تاریخ احمد شاهی، تعمداً از ذکر نام افغانستان، خود داری به عمل آمده است – مومند]

مادرتیمور شاه ایرانی بود و از زمرۀ ده زن تیمورشاه سه زنش ایرانی و یک آنهم نواسه نادرافشار بود.

در دوران تیمور شاه و اعلحیضرت شاه زمان، قزلباشان از نفوذ و اقتدار زیادی در دربار برخوردار بودند.

انتقال مرکز از کندهاریکی از پلان های اساسی دولت ایران بود که به وسیلۀ محمود الحسنی و تقی خان شیرازی به پیش برده میشد. که هدف اصلی آن تضعیف پشتون ها و زبان ملی شان در ساحۀ دولت داری بود.

تعداد غفیری از قزلباشان حتی در دوره احمد شاه بابای کبیراز ایران به افغانستان منتقل و صاحب زمین و املاک گشتند.

از زمره چهار قسمت داخلی دیوار بزرگ کندهار، یک ربع آن به قزلباشان داده شد.

به عقیده این قلم این بزرگترین خیانت و ظلمی بود که از طرف تیمور شاه و قزلباشان در حق پشتون ها و فرهنگ و زبان ملتی پشتوانجام پذیرفت، خارج ساختن زبان ملتی پشتو، به کلی دربار بود. چنانکه ایجنت های قزلباش و خویشاوندان ایرانی تیمورشاه غدار، مقدرات دولت را در دست گرفت.

اکنون نیز مثالی از حساسیت های  دولت انگلیس، در برابر زبان ملتی پشتو تقدیم میگردد:

شاعر، متفکر، نویسنده داستان و درامه نویس عالی مقام معاصر که به نام پادشاه غزل زبان پشتو شناخته و ملقب گردیده است یعنی استاد امیر حمزه خان شینواری در ضمن خاطرات خود مینویسد که ترجمۀ دری آن ذیلاً به عرض میرسد:

« در سال 1975 مصادف با جشن استرداد استقلال افغانستان به کابل رفته بودم، یک روز از طرف ادباء کابل به افتخارم در هوتل کابل دعوتی ترتیب شده بود. در جریان دعوت یک شخص مسن آمد و در کنارم نشست. این شخص مو سپید گفت که نام من نظام الدین است و ادامه داد که من در عصر امیر حبیب الله خان یک عضو اداری سراج الاخبار بودم.

وی گفت که اخبار طبق معمول به زبان فارسی منتشر میشد، ولی یک روزی ما یک رباعی زبان پشتو را درآن نشر کردیم.

چند روز بعد از طرف حکومت انگلیس یک پیغام تهدید آمیز به امیر حبیب الله خان رسید، انگلیس ها دور رباعی مذکور خط سرخ کشیده بودند و از امیر حبیب الله استفسار نموده بودند که چرا آن رباعی پشتو در سراج الاخبار بدست نشر سپرده شده است؟

امیر حبیب الله خان ما را به حضور خود احضار کرد و سؤال نمود که چرا این رباعی پشتو دراخبار چاپ شده است؟ [این پادشاه خود را پشتون تبار و پادشاه یک کشور آزاد میدانست!!!!! ]

این موسپید یعنی نظام الدین به امیر حبیب الله خان گفته بود، که زبان پشتو خو زبان قوم اکثریت جامعۀ ماست، و لازم است که برای ترقی و انکشاف این زبان توجه نمائیم.

امیر حبیب الله خان سخنان مرا تائید کرد و امر نمود که منبعد به صورت منظم برای نشر مطالب زبان پشتو در اخبار اهتمام ورزید.

استاد امیر حمزه شینواری، به تعقیب روایت حساسیت انگلیس ها در برابر زبان پشتو، چنین ارشاد میفرمایند:«در یک حالتیکه تمدن جارحانۀ مادی و لادینی در شعاع فلسفۀ داروین، دولت های مقتدر، ملل تحت استعماررا زیر پا میسازد و تحت تأثیر تلقیات فلسفۀ ماکیاولی ، دولت ها به الحاد و منافقت رو آورده اند، برای ملل ضعیف راهی باقی نمانده، جز اینکه از طریق دین، رویات و فرهنگ ملی و بخصوص زبان ملی خود به استحکام تمدن و استقلال فرهنگی خود،  متمسک گردند.»

چندی قبل، همزمان با روز تجلیل زبان پشتو، مضمون مختصری را تحت عنوان (روز زبان پشتو مبارک) به قلم داکتر بهار قریشی که از هموطنان پنجشیری ماست در سایت بزرگ افغان جرمن مطالعه نمودم.

این قلم به حیث یک آدم شکاک و موشگاف، نوشتۀ هم وطن پنجشیری خود را تا اندارۀ زیادی منافقانه، مغرضانه و سیاسی یافتم تا به تبریک صمیمانه و بی ریا، گویا به اصطلاح حکیمانۀ مردم ما، خمیر هموطن پنجشیری، بهار جان قریشی، را مملو از ریگ یافتم.

هموطن پنجشیری، بهارجان قریشی، در ابتدای مقالۀ خود از سه دوست بسیار نزدیک و جان به جانی پشتون خود و اینکه ایشان به زبان فارسی دری که بعضاً با بندش الفاظ همراه میبود یاد آوری میکند..

آیا هموطن پنجشیری، بهارجان قریشی نیز به روی احترام متقابل، گاهی کوشیده است با ایشان به قول علامه طرزی به لسان ملتی پشتو صحبت کند؟

هموطن پنجشیری، داکتر بهارجان قریشی در سوانح خود از تسلطش به زبان های [دری/ فارسی]، پشتو، جرمنی، و انگلیسی یاد آوری میکند که طبعاً مبین  ذکاوت و استعداد فراوان اوست.

هموطن پنجشیری، بهار جان قریشی در ضمن مدعی است که: (برایش زبان پشتو و دوستان پشتونش مایۀ افتخار است) ولی با مراجعه به لست مضمامینش در ویبسایت بزرگ افغان جرمن با تعجب ملاحظه نمودم که از زمره 48 مضمونش در موارد طبی حتی یک مضمون خود را به احترام کتلۀ هشتاد ملیونی پشتونان در وطن وجهان، به زبان ملتی پشتو تحریر نکرده اند!!!

بخصوص که مضامینش در موارد، صحی در داخل افغانستان و کتلۀ بزرگ ملیونی پشتونان درکشور، باید به زبان ملتی پشتو نیز نگاشته میشد.

هموطن پنجشیری ما، بهار جان قریشی، در ادامۀ مضمون خویش از مرض تعصب که دامنگیر عدۀ بزرگی از افرادی به اصطلاح چیز فهم و با سواد شده، مینالد و مینویسد:«….متأسفانه امروز، روز زبان پشتو در حالی است که حذف زبان فارسی از امکان علم در حال جریان است که خود ننگی به بر سیاست افغانستان است.[هموطن پنجشیری، بهر جان قریشی خود فراموش نموده اند که قسمت معلومات و مضامین طبی شان، زبان ملتی پشتو را به طاق نسیان سپرده است]

که څوک تله د انصاف په لاس کی ورکا

خپل ټټو او د بل آس به برابر کا

هموطن پنجشیری ما، مافی الضمیر منافقانه و سیاسی خود را در پاراگراف ذیل چنین انعکاس میدهد:«در گزینش نام پوهنتون و حذف زبان فارسی در مورد مرکز های علمی برای من و امثال خود سیاسیون مهجول الویت[شکل درست: مجهول الهویت است] …باعث سر افگندگی خود شان بیشتر است…»

این قلم، قبل ازهمه ترکیب نوشتن زبان فارسی و زبان دری را به شکل [فارسی/ دری] یک عمل مفتانه میدانم. زبان فارسی طوریکه از نامش هویداست زبان فارس یا ایران قدیم است و باید «فارسی» نوشته شود و زبان دری، زبان هموطنان تاجک و هزاره کشور ماست و باید «دری» نوشته شود. همانگونه که میگوئیم و مینویسیم ایران و یا هم افغانستان. ونمی نویسیم [ایران/ افغانستان] و یا هم برعکس آن.

علامه سید جمال الدین افغانی میفرمایند:(آنچه ملتی را از یک ملت دیگر متمایز میسازد، زبان و لغت آن است.)

و این قلم با الهام از نظر داهیانۀ علامه سید افغانی به عرض میرسانم:(آنچه زبان دری ناب کابلی و مردم ما را، از زبان فارسی، که زبان فارس است متمایز میسازد، لغت و لهجه و اصطلاحات وجایز و هم چنان مکان و زمان رشد آن است.)

به قول علامه داکتر اقبال:

طرز گفتار دری شیرینتر است.

قابل تذکر میدانم که دانشمندان و شخصیت های بزرگوار و قابل افتخار تاریخ کشور مانند محمد موسی شفیق، داکتر عبدالصمد حامد و استاد بهاء الدین مجروح و واعضاء هفت گانه کمیتۀ هفت گانه تسوید و کمیته بیست نفری مشورتی هنگام تسوید قانون اساسی سال 1364 نام مبتذل و مروج فارسی را که از زمان سلطه صفویان به شکل جبر و اکراه در وطن ما رایج ساخته شده بود، شکل و ماهیت و هویت و صیغۀ ملی یعنی افغانی داد و در قانون اساسی به همین شکل یعنی کلمۀ مبارک دری جایگزین کلمۀ فارسی، فارس یا ایران شد.

حکم خیانت بر همچو عمل ابتکاری و ملی آن شخصیت های واجب الاحترام کشور، مانند استاد سید شمس الدین مجروح، شهید محمد موسی شفیق، داکتر صاحب عبدالصمد حامد و ذوات دیگر کمیته تسوید، کار صاحبان فاقد شعور و جدان ملی، فارسیست ها و بازماندگان صفویان و افشاریان و دنبله روان و همفکران همان قافله درکشوراند که در رأس شان یک خر قرار دارد.

در قانون اساسی سال 1964 و قوانین اساسی بعدی [فارسی/ دری] و [یا دری/ فارسی] نوشته نشده و همچو ترکیب و طرز نوشتن مخالف مصرحات قوانین اساسی کشور بوده و کار منافقان سیاسی فارس پرست و فارسیستان است.

بر میگردم به جملۀ غیر منطقی، غیر واقعی وغیرعالمانۀ تان که پُف نموده اید:(در گزینش نام پوهنتون و حذف زبان فارسی..)

هموطن پنجشیری، داکتر بهار جان قزیشی ! چنین استنباط میگردد که خودت ممکن به دلیل صغر سن و یا هم  به دلیل شست و شوی مغزی از طرف حکومت ستمی شورای نظار و جمعیت ستم پرچم، تاریخ کشور را، تنها از زمان حکومت مفسد ملا ربانی و جنگ سالار بزرگ قرن احمد شاه مسعود پنجشیری و حکومت غلامان جمهوریت مخلوق حکومت اضلاع متحده به خاطر داشته باشید.

بخوان و بدان که تهداب پوهنتون کابل درسال 1335 مطابق با سال 1956  توسط وطنپرست بزرگ، سردار محمد داؤد خان صدر اعظم گذاشته شد و بعدا در سال 1343 توسط اعلحیضرت محمد ظاهر شاه، پدر معنوی ملت افغان، افتتاح گردید. لوحۀ پوهنتون همزمان با تهداب گذاری آن نصب گردید.

تحت فوتوی سردار محمد داؤد خان هنگام سخنرانی شان به مناسبت گذاشتن تهداب پوهنتون کابل نوشته شده است «شاغلی سردار محمد داؤد صدراعظم چی د کابل پوهنتون د نوی ودانۍ د جوړولو له امله وینا کوی»

اصطلاح ایرانی دانشگاه شما و عناصر ستمی بیگانه پرست، در لوحه دیده نمیشود.

قابل یاد آوری است که ایران تا آن زمان صاحب یونورستی نشده بود چناکه شاغلی جلیل غنی مینویسد که سعید نفیسی ایرانی در پوهنتون کابل سند لیسانس را بدست آورد و طبعاً در دیپلوم لیسانس او نیز، پوهنتون کابل نوشته شده است نه دانشگاه، زیرا در آن مدت به نام دانشگاه چیزی در ایران وجهان جود نداشت.

بعداً زمانیکه حکومت خوکان جهادی و دررأس شورای زمرد فروشان نظار و جمعیت ستم پرچم توسط آی اس آی پاکستان و بار دوم توسط بمباردمان طیرات بی پیلوت  ب  52  برافغانستان مسلط شد، دو ملعون بزرگ یکی چنگیز پهلوان و دیگری هم قاسم سلمیانی سادیست خود را نزد هم مسلک و هم فکر شان احمد شاه مسعود خود ها را به پنجشیر رساندند و از نظر فرهنگی و هم سیاسی قلادۀ باداری خود را به گردن حکومت احمد شاه مسعود پنجشیری و ملا بحران الدی کولابی انداختند.

حکومت مسعود – ربانی در حقیقت احیاء حکومت صفوی ایران در کشور بود. اهداف شوم این دوره ایرانیزه و یا فارسی ساختن افغانستان از نظر فرهنگی و سیاسی بود، و اولین اقدام شان فرود آوردن لوحۀ تاریخی پوهنتون و برافراشتن لوایح دانشگاه ایرانی بر فراز مراکز تعلیمی کشوربود. حتی به نام منافق بزرگ ربانی، شاگرد منشی فلورانسی یعنی ماکیاولی نیز لوحۀ کثیف [دانشگاه ربانی] را نصب کردند. که خودت نیز ممکن حد اقل ملهم از تدریس تاریخ زدایی همان  مدرسه شیطانی (دانشگاه ربانی)  باشی.

اکنون هم سخنی چند از زبان استادان بزرگ زبان دری کشور:

مبارز بزرگ ملی علیه تاراج فرهنگی ایران وعلمبردار صیانت سچه بودن زبان و فرهنگ ملی، استاد خلیل الله معروفی که مسلط ترین شخصیت بردستور و لغت زبان دری است به ارتباط ترویج کلمۀ ایرانی دانشگاه در یک مضمون طلایی خود معنون به «پشتو یک زبان مطلوم است» چنین ابراز نظر میفرمایند:«اگر زبان عزیز پشتو هزاران کلمۀ دری را در خود هضم کرده و میکند …

مگر طرف مقابل: همین که کسی پوهنتون گفت و یا شاروال گفت و یا اوربند و یا ولسی جرگه …. فغان و داد و فریاد شان تا ملکوت بالا میشود که: چرا کلمات پشتو را دردری استعمال کنیم؟

چرا نگوئیم دانشګاه، چرا نګوئیم شهردار، چرا نګوئیم مجلس نمایندګان ….

یعنی چرا همان لغات وارداتی جمشیدی ، شوونستی و فارسیستی ایران را بر زبان نیاوریم، که کلمات خودی را استعمال کنیم ؟؟؟

(هموطن پنجشیری، داکتر بهار جان قریشی ! ملاحظه میکنید که استاد کلام و سخن زبان وطنی دری، استاد معروفی، اصطلاح دانشگاه را نیز وارداتی جمشیدی، شوونستی و فارسیستی ایران میداند؟ میتوانی بر توضیح استاد سخن و کلام علماً و منطقاً، خط بطلان بکشی؟

خیال است و محال است و جنون

استاد معروفی ادامه میدهد: اگر نافهمان و نوکران و غلامان زر خرید جمهوری تازیانه دار ایران، از یکطرف دیگر، علم مخالفت را در برابر استعمال لغات و کلمات پشتو در زبان دری بالا میفرمایند، و به مقابل کلمات زیبا و مورد قبول عامه و مروج و متداول پشتو، قد قد خیز میکنند، هیچ گله ای نیست و من از چنین افراد هرگز توقع خوبی و نیکویی را ندارم. دشمن دشمن است و نوکر دشمن دشمن نیز دشمن است.

( یعنی ایران دشمن است و ترویج کنندگان اصطلاحات ایرانی مانند دانشگاه و دانشکده و امثالهم نیز دشمن است. مومند)

گلۀ من از دوست است که چرا در مورد زبان ملی پشتو تا این اندازه بی تفاوت و بیطرف و به کلی سیل بین افتاده و چرا بر زبان خود رحم نمیکند؟

اگر از بحث تاریخی بگذریم، که چرا زمامداران در دوصد و پنجاه سال اخیر وطن زبان پشتو را زیر پای ماندند…..

چرا دانشمندان بزرگ ما از پوهاند علامه حبیبی گرفته تا استاد عبدالله افغان نویس و استاد وکیلی فوفلزایی و دیگران آثار خود را به زبان دری نوشتند و زبان مادری خود پشتو را یکسره به پناه خدا سپردند؟ » ختم اختصار مقالۀ استاد معروفی.

این انتقاد کاملاً و به جای استاد گرامی ام معروفی، مبین یک واقعیت بزرگ  دیگری است و آن سهم بزرگ روشن فکران و دانشمندان و نویسندگان عالی مقام پشتون تبار، در قسمت غناء زبان و فرهنگ زبان دری، که متأسفانه دانشمندان و نویسندگان دری زبان، به آن کوچکترین ارزشی قائل نشده اند، برای ثبوت این مدعا مراجعه میکنیم به نوشته حق بینانۀ نویسنده چیره دست شاغلی یونس نگاه، تحت عنوان «برای ادای احترام به روشنفکران پشتون» منتشره ویب سایت افغان جرمن. جناب نگاه تحریر میدارند:(.. زبان رسمی جنبش روشنفکری افغانستان فارسی بوده است، اما بار اصلی این جنبش را پشتون ها به دوش کشیده اند.

اما آیا سیاستمداران و فرهنگی های فارسی زبان، این وضعیت را به روشنی می بینند؟ برخی بلی [مانند استاد معروفی- مومند] اما خیلی ها، نخیر.[صفر]

تصور برخی از فارسی زبان ها[به اتفاق آراء – مومند] از اینکه گویا پشتون ها در عرصۀ روشنگری عقبتر از دیگران بوده اند، خطاست.

اگر پشتون های پاکستان [پشتون ها یا افغان های محکوم – مومند] را در نظر نگیریم، بار تمام رو شنگری در جامعۀ پشتون را به تنهایی به دوش کشیده اند و به ندرت یک هزاره، تاجیک، ازبک و یا فرد دیگری که زبانش پشتو نبوده، پشتون های مبارز را در روشن کردن اذهان مردم در قریه ها و محلات پشتون نشین بازو داده است. در حالیکه سهم پشتون ها در روشنگری جامعۀ فارسی زبان چشمگیر بوده است.

متأسفانه پشتون هایی که در محیط فارسی زبان مشغول مبارزه بوده اند، چندان «پشتون» حساب نمیشده اند. در واقع اینجا بین پشتون و پشتو یک مرز خلق شده و جمع بزرگی از روشنفکران پشتون، فارسی زبان، نادیده گرفته شده اند.

….آنگاه حتماً متوجه خواهید شد که روشنفکران پشتون اگر چند بلست از روشنکران تاجک جلوتر نباشند، هرگز زرد روی تر نمیباشند.

امروز نیز تحصیل کردگان فارسی زبانی که از تماس با جامعۀ پشتو زبان گریزانند، نسبت به جامعۀ روشنفکری پشتون، دچار توهم میباشند و شناخت درستی از آن ندارند. برخی ها درک بسیار سطحی از روشنفکری دارند و تصور میکنند هرکسی حافظ و سعدی خواند و به زبان فارسی صحبت کرد، روشنتراست  و هر کسی به پشتو گپ زد، یک رگ عقب ماندگی دارد.[ یا به عبارت روشن، افغان غول است!!! – و زبان ملتی پشتو هم زبان دوزخ است !!!!– مومند]

هر نویسنده و سیاست مدار افغانستان که پشتو نمیداند، پشتو نمیخواهد و با جامعۀ پشتون تماس مستقیم و ارگانیک ندارد، با یک نیمه مهم کشور بیگانه است.»

 ختم تلخیص مقالۀ واقع بینانه و حق پسندانۀ شاغلی محترم یونس نگاه.

درین قسمت یک حرف طلایی یی هم از قلم مبارک استاد سراج وهاج، بزرگترین ژورناست دورۀ حیات ما، نقل میگردد که فرموده اند:«اسم پوهنتون برای ما مقدس و قابل تائید است، نه برای اینکه پشتوست، بل به این لحاظ، که محصول فکر و نظر و ابتکار نحبگان خود ماست.»

تبصره: یک بار دیگر، اعتراض استاد معروفی را در مورد بی توجهی دانشمندان پشتون تبار، کاملاً به جا و حق بینانه میدانم. تقریبا تمام نویسندگان، استادان، پرو فیسران و دانشمندان پشتون تبار یک قسمت عمدۀ آثار خود را به زبان دری نوشته اند و یا هم اصلاً یک اثر خود را به زبان پدری و اجدادی و ملتی خود یعنی پشتو ننوشته اند.

از این جمله میتوان از کاندید اکادمیسن شاغلی شاغلی اعظم سیستانی نام برد که تمام پنجاه جلد کتب وی به زبان دری نوشته شده است و 95 فیصد مضامین او به زبان دریست.

زمانیکه علامه حبیبی مدیر اخبار «طلوع افغان» در کندهار بود، اخبار مذکور عمدتاً به زبان دری بدست نشر میرسید، طبق روایت استاد قدرت الله حداد، زمانیکه محمد گل بزرگ به حیث رئیس تنظمیه کندهار بزرگ مقرر گردید روزی به علامه حبیبی گفت :(حبیبی! دا اخبار دی زما سره خبری نکوی) علامه حبیبی که به حیث یک دانشمند بصیر، به فرمودۀ محمد گل بابا متوجه شد، نشرات طلوع افغان را به زبان ملتی پشتوآغاز نمود، ولی ناشناس بد بخت و نوکر فارسیست ها و ایران پرستان در مصاحبه شرم آور خود با شاغلی حبیب هوتکی، چنان وانمود کرد که بابای بزرگ پشتون تبار به جبر و اکراه حبیبی را مجبور به این کار ساخت.

محمد گل بزرگ در برابر این خدمت ملی، برای علامه حبیبی 30 جریب زمین و هم چنان پول نقد اعطاء نمود.

ناشناس در دفاع از حق باشندگان توپخانۀ قندهار که عمدتاً از باشندگان دورۀ صفوی و نادر قلی افشار استند، این عمل را تخطی از حقوق ایشان قلمداد میکند.

مگر باشندگان ناحیه توپخانه قندهار تا قاف قیامت خود را ایرانی میدانند؟

آیا در منطقۀ توپخانه مکاتب به زبان دری تدریس میشد یا میشود؟

آیا باشندگان توپخانه، در دفاتر و محلات کار شان در کندهار بزرگ و با مردم کندهار با کدام زبان صحبت میکردند و میکنند؟

طبعاً ایشان مانند سایر هم وطنان کندهار بزرگ به زبان ملی پشتو معرفت دارند و صحبت میکنند، یک مثال ایشان منجم معروف ابراهیم خان کندهاری است که شخصاً با ایشان صحبت کرده ام. از شیعه بودن ایراهیم خان کندهاری بعد از یک عمر از خلال نوشته استاد سراج وهاج اطلاع یافتم که مایۀ تعجب فراوانم گردید.

لعنت بر ناشناس ها و فریاد دریا ها (جوی بدر رفت کناراب ها) که نام خاندان بزرگ حبیبی و خاندان بزرگ و با وقار شیرخان خروتی، لوی خان غلام محی الدین خان  و محمد سرور خان ناشر را بد ساخت.

تشکر از استاد سیستانی که چندی قبل بر خدمات چشمگیر شاغلی ناشر روشنی انداخت.

اکنون معکوساً متناسب توجهی به دانشمندان خورد وبزرگ دری زبان و تاجک تبار مبذول میداریم.

باید متذکرشده و اعتراف نمایم که در طول عمر خود به استثناء فرزند فرزانۀ جامعۀ ما یعنی استاد خلیل الله معروفی، دانشمند و نویسندۀ دری زبان و بخصوص تاجک تبار، دانشمند دوم دری زبان را ندیده ام که از مظلومیت زبان پشتو سخن زند  و شیرمردانه و شرافتمندانه از حق این زبان و اصطلاحات و ادبیات این زبان و محکومیت این زبان دفاع نماید.

لطفاً به اسماء یک عده دانشمندان دری زبان توجه فرمائید: علامه سلجوقی، میرغبار، میر صدیق به مشهور به فرهنگ، داکتر جاوید، داکتر روان فرهادی، میر مخدوم رهین معروف به لعین، سمندر غوریانی هراتی، غلام علی آئین، داکتر اکرم عثمان، استاد خلیلی، داکتر غزنوی، واصف باختری، داکتر یوسف خان، نور احمد اعتمادی و ده های دگر که در زبان ملتی پشتو بیسواد بودند.

میرغبار مدت چهار سال در مرکز کندهار بزرگ سپری نمود و کتاب احمد شاه بابا را به زبان دری نوشت، ولی متکی بر تعصب و خبث باطن در عمر خود یک پاراگراف به زبان ملتی پشتو ننوشت.

ندانستم که چرا سادات دری زبان عمدتاً از زبان ملتی پشتو و رسمی ساختن آن، چنان هراس دارند که شیطان از بسم الله ؟

سمندرغوریانی بر چندین لسان مشکل خارجی به صورت علمی، تسلط داشت ولی در قسمت زبان ملتی پشتو کاملاً بیسواد بود و متهم به تعصب است.

نور احمد اعتمادی در کنفرانس ایکافی منعقده کابل، به زبان عربی صحبت کرد ولی در زبان اجدادی خود بیسواد بود.

یگانه استثناء در مورد سید قاسم رشتیاست که برخلاف برادر گمراه خود، میر صدیق معروف به فرهنگ، صاحب شعور و وجدان ملی بود، شاغلی رشتیا با گرفتن الهام از این وجیزۀ شخصیت بزرگ سیاسی معاصر نیلسون مندیلا که فرموده است :«اگر میخواهی به دل شخصی راه پیدا کنی با لسان مادری اش با او صحبت کن»  با بابای بزرگ پشتون ها محمد گل مومند، به زبان ملتی پشتو صحبت میکرد و اعتماد ایشان را مبنی بر تعمیم، تقویت و انکشاف زبان پشتو، حد اقل در ساحۀ مطبوعات بدست آورد.

محمد گل بزرگ در تاریخ یک دو صد و پنجاه سالۀ کشور یگانه رجل بزرگ فرهنگی و سیاسی و ملی بود که علیه پالیسی آپارتاید علیه زبان ملتی خود قیام کرد و در جواب غازی نادر خان گفت که به جز، رسمی ساختن زبان پشتو آرزومند خلعتی دیگری نیست.

زمانیکه اعلیحضرت محمد ظاهر شاه مطابق تعهد پدرش با محمد گل بزرگ، عنوانی مارشال شاه ولی خان وکیل صدارت، فرمان تعمیم وانکشاف و ملی ساختن زبان پشتو را صادر کرد، نوشادر به جان فارسیست ها که از جمله نیز یکی هم میر صدیق معروف به فرهنگ است افتاد. میر صدیق در کتاب خود، این فرمان پادشاه افغانستان را به مثابه یک فرمان آلمان هیتلری تلقی نمود و به حیث یک عنصر ستمی و بزرگترین دشمن زبان پشتو، علیه محمد گل بزرگ، به افرازات معدۀ کثیف و ذهن رنجورخود پرداخت.

به قول دانشمند عالیمقام و استاد پوهنتون در کلیفورنیا، پروفیسر داکتر زمان ستانکزی:«تعصب درافغانستان، هنوز هم به معیار ترازوی دوره صفوی ها وزن میشود» طرز دید ذواتی مانند میر غبار و میر صدیق و میر مخدوم و صد ها و هزاران دگر، مؤید ادعای استاد ستاکزی است.

نویسندۀ ورزیدۀ ویب سایت بزرگ افغان جرمن شاغلی محترم (یونس نگاه) مینویسند:«هر افغانی که خود را متعهد به افغانستان آزاد میداند، اما زبان پشتو نمیداند، در تعهدش باید شک کرد.»

علامه محمود طرزی در سراج الاخبار در مورد زبان ملتی پشتو چنین حکیمانه ارشاد میفرمایند:«در مکتب های ما، مهمترین آموزش ها، باید زبان افغانی باشد. از آموزش زبان انگلیزی، اردو، ترکی و حتی فارسی ، تحصیل زبان افغانی را اهم و اقدم باید شمرد.

به فکر عاجزانۀ خود ما، وظیفۀ انجمن عالی معارف، باید اصلاح و ترقی و تعمیم زبان وطنی و ملتی افغانی باشد.»

در نظرهم نظران صدیق مشهور به فرهنگ، فارسیست ها، فارس پرستان و در مجموع ستمی ها، این ارشاد علامه محمود طرزی نیز باید در زمرۀ نظریات و پیشنهادت هیتلری شمرده شود. زیرا محمد گل بزرگ بیش از تعمیل و تطبیق محتوای پیشنهاد علامه طرزی، که آن را صد سال قبل در سراج الاخبار پیشنهاد کرده بود، چیزی بالاتر و والاتر نمی خواست.

پالیسی اپارتاید زبانی علیه زبان ملتی پشتو از زمان سلطان محمود غزنوی شروع و تا امروز دوام دارد، در همچو دورۀ طولانی تنها میتوان دو استثناء را ملاحظه نمود:

یک- دورۀ زعامت میرویس نیکه و شاهان بزرگ و افتخار آفرین هوتکی.

دو- دورۀ دوم سلطنت امیرشیرعلی خان بزرگ، که به عقیدۀ این قلم بعد از حضرت احمد شاه بابای کبیر، در زمره زعماء کشور، بزرگترین شخصیت منور، ترقی خواه و صاحب تفکر ملی بود، که اندیشه ها و تطبیق پروگرام های اصلاحی و تجدد پسندی اش، منطقاً باید الهام بخش، تفکرات مترقی امان الله غازی تلقی و شمرده شود.

باید به وضاحت اذعان نمود که در طول دوصد و پنجاه سال اخیر یگانه رجلی که علیه پالیسی اپارتاید، بی عدالتی بزرگ و حقیر شمردن زبان ملتی پشتو و پشتونان به نام متداول « افغان غول» قیام نمود، محمد گل بزرگ است.

روزی وی با یونوفورم جنرالی در حال بیرون شدن از خانه، جانب وظیفه بود که شنید «او افغان خر» جنرال محمد گل مومند فوراً در خانه را باز نموده و رو به آن شخص نموده و گفت:«یک خر اینجا هم هست، که اشاره به خودش بود.»

امروز در مطبوعات فیسبوکی زشت ترین الفاظ و کلمات عنوانی پشتون ها تحت نام [اوغان]  و [اوغانستان]  و [الاغستان] استعمال میگردد، که خودم نیز به ارتباط کامنت هایم با همین الفاظ زشت مواجه میگردم.

محمد گل بزرگ، به حیث یگانه رجل با شهامت و صاحب غرور فردی و ملی در کشور، حاضرنشد که  حتی با پادشاه افغانستان به زبان دری که درآنوقت به نام فارسی یاد میشد، صحبت کند.

آیا سیستانی صاحب به حیث یک مؤرخ غنیمت، به عظمت معنوی و سیاسی محمد گل بزرگ شخصی دومی را نشان داده میتواند که علاوه برغناء بزرگ معنوی اش  در برابر ثروت و سرمایه و مادیات ، و داشتن حیات فقیرانه، که فقیرانه زندگی کرد و فقیرانه در یک خانۀ دو اطاقه گِلی در بالاکوه دهمزنگ جان به حق تسلیم کرد و تاریخ کشورزعیم دومی را نشان داده نمیتواند که با همچو افتخار مفتخر باشد، و برعلاوه، مصدر خدمات تاریخی و خارق العادۀ ذیل شده باشد؟

یک : قیام مردانه در برابرپالیسی تاریخی اپارتاید زبانی علیه زبان پشتو، که زبان قوم اکثریت در افغانستان است.

دو : مبارزۀ قهرمانانۀ فرهنگی به همکاری مبارزان بزرگ ملی  سید حسن خان حسن متخلص به شیون و سید غلام حیدر پاچا از طریق نشریه (د کورغم) و کذا مجادلۀ مسلحانه و نظامی علیه تسلط حکمرانی سقویان بی ناموس و بی فرهنگ و مدنیت کُش.

سه : انتقال خانواده های بی زمین و بی بضاعت پشتون به صفحات شمال کشور و توزیع زمین های لامزروع دولتی و اسکان شان در آن منطقه.

به قول علامه صاحب رشاد که بعد از علامه حبیبی از نظر فضل و معرفت، بدیل دوم تبحرعلمی در کشور ندارد، محمد گل بزرگ با این عمل خود نه تنها یک عده کوچی ها و خانواده های بی بضاعت پشتون را صاحب یک حیات انسانی ساخت و زمین های بایر و جنگلاتی که خوک ها در آن میگشت آباد و قابل زراعت ساخت بلکه مهمتر از همه اینکه، میان اقوام پشتون و تاجک و ترکمن زبان کشور، یک اختلاط و بافت شناسایی و هم آهنگی و هم دلی و احساس وحدت تزریق کرد.

قابل یاد آوری است که بابای بزرگ، در زمان ریاست تنظمیۀ صفحات شمال، هزاران خانوادۀ پاردریایی را، متکی بر تفکر اخوت اسلامی، خیر مقدم گفت و ایشان را صاحب ملک و زمین ساخت و با ایشان به زبان ترکمنی صحبت میکرد تا طمانیت و قلب شان را بدست آورد باشد!

اینکه امروز یک عدۀ از اخلاف آن مهاجرین در صفوف تجزیه طلبان قرار گرفته اند انسان را به قول سیاست دان و سیاست مدار معروف انگلیس وینستون چرچل، در مورد اقلیت های مفسد می اندازد.

سیستانی صاحب! با در نظر داشت این خصوصیات در شخصیت این زعیم بزرگ ملی، یعنی محمد گل بابا، میتوانید از شخصیت دومی در تاریخ معاصر کشور با صفات و ممیزات منحصر به فردش، نام  برید؟

این قلم دلیل این را که شما در قسمت اتهامات سفیهانۀ غبار شرافتمندانه از شخصیت های سیاسی و علمی کشور مانند داوی، حبیبی، توروایانا و دیگران دفاع نمودید ولی در مورد این پشتون بزرگ، حتی حاضر به نوشتن یک پاراگراف نشدید، ندانستم و باری هم بار این مسئولیت را به گردن من انداختید، چنانکه این قلم هم به حکم وجدان، و تفکر ملی ضمن مقالات متعدد و مستدلی ازغبار انتقام گرفتم چنانکه متکی بر آن جناب شما نیزدر جواب خود به شاغلی نجیب، خویشاوند غبار به مضامین من اشاره نمودید.

طوریکه ملاحظه گردید که در دورۀ حکمرانی بی ناموسان شورای نظار و جمعیت، ستم پرچم به رهبری جنگ سالار بزرگ قرن احمد شاه مسعود پنجشیری و ارشد الشیاطین بحران الدین «نه برهان الدین» در موازی با دهشت دوره صفوی هزاران خانوار پشتون را مجبور به ترک خانه و کاشانۀ خود نمودند، که لکۀ سیاهی است در تاریخ حکومت این کولابی های مهاجر کثیف.

کولابی ها امروز خواهان تجزیه افغانستان بوده و آرزومند حکومت خود مختار تاجک به نام خراسان میان افغانستان و تاجکستان میباشد.

یک هموطن بدخشانی، شخصی بنام عبدالعلی فایق  که دست های پدرام را از پشت می بندد در لندن به تشکل حکومتی بنام خراسان پرداخته و به توزیع پاسپوتهای تابعیت خراسان شروع نموده است.

این شخص نام افغانستان را الاغستان گذاشته و فتوای از بین بردن و مضمحل ساختن قوم پشتون را از صفحۀ گیتی نموده است.

آیا هموطن پنجشیری، بهار جان قریشی از همچو فعالیت ها ونظریات جنایت شعار و ضد منافع مردم و کشور افغانستان توسط عناصر و گروه های مفسد ستمی اطلاع دارد؟

و یا اینکه تعمداً سر خود را مانند مرغابی در آب فرو برده و و نظریات جنایت شعاران ستمی را نادیده و نا شنیده میگیرد؟

جداً بر امارت اسلامی است که با الهام از افکار و نطریات محمد گل بزرگ در اسرع وقت به انتقال و اسکان تمام کوچی های بی زمین و  بی خانه و کاشانه و مکتب و شفاخانه و حضیره، به سمت شمال بپر دازد تا باشد تجزیه طلبان ستمی در شمال این آرزوی شوم خود را تا قاف قیامت به گور ببرند.

هستند به اصطلاح روشن فکران غیر پشتونیکه در قطار ابو جهلان و خردجالان  و تجزیه طالیان شورای نظار که در تواریخ و کتب و مضامین و پرو گرام های مطبوعاتی خود علیه محمد گل بزرگ به قوله کشی و افرازات معدۀ شان اشتغال داشته و دارند، ولی مطابق به وجیزۀ زبان ملتی پشتو:

«سیند د سپی په خولی نه مرداریږی»

درین قسمت یکبار دیگر به پا راگراف اخیر هموطن پنجشیری، بهار جان قریشی توجه معطوف میداریم:

«حال قبول کردیم که دانشگاه نه، پوهنتون، با این قبولی به نظر شما چه مقدار زنان و مردان بیسواد[چه مقدار زنان و مردان؟ یا چه تعداد زنان و مردان؟ زنان و مردان، جو و جواری نیست که به معیار مقدار، قابل توزین باشند.] بیسواد افغانستان باسواد شوند؟ چی تعداد کادر ها [کدرها] و مغز های که از افغانستان فراری شدند دوباره بر میگردند؟

هموطن پنجشیری، بهار جان قریشی!

من سؤال مماثلی به خودت مطرح میکنم به این عبارت که انگیزۀ اصلی و بنیادی تغییر نام تاریخی پوهنتون و گزینش نام دانشگاه ایرانی توسط حکومت مزدور و جنایت شعار مسعود- ربانی، به جز حساسیت و نفرت و تعصب و بدبینی نسبت  به زبان ملتی پشتو که امروز منافقانه به تبریک همچو روزی پرداخاته اید، نبود؟

در حالیکه طبق نظر دانشمند بی همتای دستورو لغت زبان دری، یعنی استاد معروفی، اصطلاح پوهنتون در سراسر افغانستان به عنوان جزء ترمینولوژی ملی پذیرفته شده است.

هم چنان تغییر نام تاریخی پوهنتون و گزینش اصطلاح دانشگاه چه درد و مشکل مردم افغانستان را در قسمت های اقتصادی و سیاسی و ثقافتی و اجتماعی حل نمود و چقدر با ارتقاء سطح زندگانی و علم و دانش مردم افغانستان مساعدت نمود؟

به جز خَلق حساسیت و دو گانگی و افتراق ملی؟

هموطن پنجشیری، بهار جان قریشیف به ادامۀ لکچر به اصطلاح دانشگاهی اش چنین ادامه میدهد که:

چه مقدار مهاجران [ چه مقدار مهاجران؟  یا چه تعداد مهاجران؟ بهارجان قریشی که به قول خودش استاد چندین دانشگاه بوده اند از فهم تفاوت میان مفاهیم کلمات مقدار و تعداد عاجز اند!! ]…افغان … صاحب کار و وظیفه میشوند؟ یا در وضعیت سیستم تحصیلات عالی چه تغییرات مثبت ایجاد میشودند؟

هم وطن پنجشیری بهار جان قریشی!

توضیح کن که تغییر نام تاریخی پوهنتون و گرینش نام دانشگاه، در وقت حکومت مزدور  مسعود-  ربانی، چقدر در وضعیت سیستم تحصیلات عالی تغییرات مثبت وارد کرد به کدام اندازه و معیار و به اصطلاح ایرانی، دانشگاهای تان از نظر کیفیت با پوهنتون های آکسفورد و کیمبرج و هارورد و ستینفرد، واجد پرستیژ منطقوی و جهانی گشت؟

هموطن پنجشیری، بهار جان قریشی!

خودت در جملۀ بی ربط و نادرست خود، ذیلاً مدعی استی یا هستی که:

….مردم ما برایشان تفاوتی نیست دانشگاه بگویند یا پوهنتون»

هموطن ارجمند پنجشیری داکتر بهار جان قریشی !

اما خودت در یکی از پاراگراف خود که قبلاً تذکر یافت، نوشتی که:«در گزینش نام پوهنتون و حذف زبان فارسی ! »

یعنی خودت، تغییر و احیاء مجدد نام اصلی پوهنتون را توسط امارت اسلامی، مترادف با حذف زبان فارسی تلقی میکنی، بدبختانه درین ادعای غیر علمی و غیر منطقی و ضد ملی تان شما تنها نیستید، بلکه این عمل مجوز و قانونی امارت اسلامی، همه ذوات و افراد و گروه های ستمی مانند شورای نظار و جمعیتی ستمی  را، نوشادر به دامن ساخت که فغان شان درسراسر مطبوعات و میدیای جهانی به ملکوت رسانیده است.

به مصداق کلام مردم ما که گفته اند، اشخاص دروغگو و منافق حافظۀ خوب ندارد، شما از یک طرف ادعا دارید، که نام دانشگاه و یا پوهنتون برای مردم ما تفاتی ندارد ولی در عین حال تغییر و گزینش مجدد تاریخی  پوهنتون را مرادف با حذف زبان (فارسی تان) تلقی میکنید.

بخوان و بدان ! که بر افراشتن لوایح پوهنتون به عوض لوایح دانشگاه ، گزینش نام پوهنتون نیست بلکه احیاء مجدد نام تاریخی پوهنتون توسط امارت اسلامی است که سنگ تهداب و بعداً افتتاح آن توسط صدر اعظم ترقی خواه کشور والاحضرت سردار داؤد خان و پادشاه منور و دادگستر کشور اعلیحضرت محمد ظاهر شاه نورالله مرقده صورت پذیرفت.

بخوان و بدان که تغییر و گزینش نام ایرانی دانشگاه تان، از طرف حکومت جنایت شعار مسعود ربانی، همانند و موازی با نام خراسان توسط خلیلی و غبار و فرهنگ و مدفوع خوران شان موجب دو دستگی و افتراق ملی میان هم وطنان با فرهنگ و ملی گراء و هم وطنان بی فرهنگ فارس و فارس پرست شده اند که در قسمت تفاهم واتحاد ملی مردم حیثیت یک غدۀ سرطانی افتراق ملی و زخم ناسور را پیدا کرده است، لذا به صراحت ابراز میدارم که:

استعمال کلمات فارسی و یا،  [فارسی/ دری]  و یاهم [دری/ فارسی]  به عوض کلمۀ دری، کار منافقان ستمی جمعیتی و شورای نظاری و ایجنت های فارس یعنی ایران است.

در همین موازات به حکم و جدان ملی ابراز میدارم که نوشتن :

دانشگاه یا [دانشگاه/ پوهنتون] و یا هم  [پوهنتون / دانشگاه]، به عوض نام مبارک و به فرمودۀ استاد سراج وهاج نام مقدس پوهنتون، و کلمۀ واکنش به عوض، عکس العمل، و کلمۀ ویژه به عوض مخصوص و کلمۀ واژه به عوض اصطلاح و کلمۀ چالش به عوض مشکل و صد های دگر، دلیل بی فرهنگی، زیر پا گذاشتن شعور و احساس و وجدان ملی، فارس و ایران پرستی، بی ارزش دانستن شعایر ثقافت ملی و فاصله گرفتن از نجابت و شرافت ملی است.

به قول حکیم نکته دان و نکته سنج علامه داکتر اقبال:

خواجۀ من نگاه دار آبروی گدایی خویش

آنکه ز جوی دیگران، پُر نکند پیاله را

پناه به پروردگار از بیگانه پرستی ستمی های بی کلتورکشور!

**************************************

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.