بهار زود گذر دیمکراسی شاه محمود خان غازی

محمد داؤد مومند

1,804

اگر دیمکراسی را در قالب کلمات «عدالت سیاسی و اجتماعی» تفسیر کنیم، اولین طلیعۀ نسبی این عدالت را بعد از یک دورۀ طولانی بی عدالتی ها در تاریخ معاصر کشور، در زمان زعامت غازی امان الله مشاهده میکنیم، درین دوره عدالت سیاسی و اجتماعی از طریق وضع قوانین و تطبیق قوانین مترقی به منصه تطبیق قرار گرفت، متأسفانه عجله و افراطیت درعصری ساختن و اروپایی فکروعمل کردن درین دوره، موجب ناکامی این دوره گردیده، قدرت بدست دوره و حشت و دهشت سقویان جاهل افتاد.

بعد از نجات وطن از دست سقویان و شهادت زعیم مدبر تاریخ کشور، محمد نادر خان، زمام امور را برای مدت هفده سال سردار محمد هاشم خان بدست گرفت که میتوان او را نیز مانند امیرعبدالرحمن خان به حیث یک زمامدار آهنین شناخت.

همانگونه که خود سری های آن دوره، امیر آهنین را به یک شخص مستبد، بار آورد، دورۀ نه ماهۀ وحشت و دهشت و جاهلیت دورۀ سقوی، سردار هاشم خان را مجبور ساخت که از یکطرف برای بقای قدرت خاندانی و از جانبی هم برای تأمین امنیت و ادارۀ حکومتی در سراسر کشور، به استبداد رو آورد.

در نتیجۀ همین شیوۀ حکومت داری سردار هاشم خان بود، که از یک طرف، خاندان نادر خان تا روز شهادت سردار صاحب داؤد خان، در اریکه قدرت باقیماند و از طرفی هم کشور دریک اتحاد و همبستگی به سر میبرد.

تجارب تاریخی در ادوار مابعد ثابت ساخت، که هیچ تفکر چپی یا راستی افراطی و یا احزاب و افراد، دارای تمایلات ایدیالوژی های مختلف به شمول «دیمکراسی خواهان و مجریان دیمکراسی غربی بیست ساله» جای زعامت اعضاء خاندان نادر خان را نگرفت.

این قلم دورۀ استبدادی هاشم خان را بردورۀ ذلت بار دیمکراسی حامد کرزی و شورای نظار و جمعیت ستمی و شغالان جهادی ترجیح میدهم.

هموطن گرامی جناب محترم دګروال صاحب آغا سعید خان ضمن یک تبصره و کامنت خود به سه مطلب اشاره نموده اند، یکی اینکه محمد داؤد مومند، خطاب پدر دیمکراسی را به شاه محمود خان غازی داده است و ثانیا هم اینکه چرا شاه محمود خان توفیق آن را حاصل نکرد که تهداب ترقی را درکشور بگذارد، و سومی هم، انتقادات این قلم برکتاب غبار.

با اظهار شکران و امتنان از شخصیت وطندوست ډګروال صاحب اغا محمد خان سعید مطالبی، ذیلاً به عرض رسایده میشود.

سالیان بسیار قبل در یکی از کتب استاد خلیلی، وجیزۀ ذیل را خوانده بودم که «رازدان بزرگان، بزرگانند».

چه بهتر که به تأسی از همین وجیزه، به محتویات کتاب مسطاب (رویداد ها ی عمده در دوره صدارت شاه محمود خان غازی» مراجعه و مطالبی را در زمینۀ دو سوال مطروحۀ جناب آغا محمد خان سعید، در آن جستجو کنیم:

«.. قشر جوان فراتر از مقتضای آن دوره با ایجاد اتحادیه محصلین به فعالیت های تهدید آمیز علیه نظام پرداختند.

این فعالیت ها به سرعت تا حدی پیشرفت که یک تعداد دیگر در فکر سقوط نظام افتادند و برنامه قتل شاه محمود خان صدر اعظم را به روز نوروز در حالی بدست گرفتند که پادشاه در یک سفر خارج کشور بود و اگر این توطئه عملی میگردید، عواقب ناگوار را به همراه داشت.

در عین زمان تبلیغات پاکستان علیه خاندان شاهی کشورو رویداد های سیاسی و برهم خوردن اوضاع در ایران که منجر به قیام و فرار شاه ایران به خارج گردید، زنگ های خطر سقوط را به صدا درآورد و حکومت افغانستان، بخصوص مقام سلطنت را مواجه با تهدیدی ساخت که اگر جلو آن گرفته نشود، ادامۀ بی ثباتی و بحران به مثل ایران به افغانسان نیز سرایت خواهد کرد. لذا مقام سلطنت تصمیم به تغییر اوضاع و برگشت نسبی به عقب گرفت و عمر زود گذر این بهار (دیمکراسی) پایان داد.

اینکه چرا عمر «دیموکراسی» در این دوره بسیار کوتاه بود،…مسلم است که مقام سلطنت و حکومت دلایل و انگیزه های برای اینکار از چندین ناحیه داشت، تا بر مبنای آن تصمیم گرفت به این دورۀ آزمایشی جهت تمرین «دموکراسی» پایان دهد….

به زعم ضرب المثل معروف که با شگفتن یک گل بهار نمیشود و یک شبه راه صد ساله را طی کردن محال است، عملیه رشد دیموکراسی نیز شب در میان تحقق نمی یابد و به وقت و زمان ضرورت دارد، چنانکه در بسا کشور های جهان چندین دهه را در بر گرفته است تا به شکل امروزی آن تدریجاً تکامل کرده است….. دیموکراسی در یک کشور که که تازه از ظلمت خود کامگی و قدرت های مطلقه سر بلند میکند، به اکمال و طی مراحل قدم به قدم و تأمل و احتیاط نیاز دارد، بخصوص آماده شدن ذهنیت ها برای بارور ساختن دموکراسی  از اهمیت خاص بر خوردار است و دست کم یکی دو نسل را و حتی بیشتر را ایجاب میکند تا کتلۀ مردم مکلفیت ها و وجایب قانونی خود را درک کرده و بر طبق آن خود را عیار سازند یعنی از حالت تقلید به رأی دهی، به واقعیت رأی دهی پی ببرند و بدانند که چرا به رأی دهی بروند و آگاهانه تصمیم گیرند که رأی خود را به کی و یا در کدام موضوع بدهند. این جاست که دموکراسی بر مبنای قانون و تحت نظم خاص در جامعه رشد میکند و میتواند به طور واقعی تحقق یابد. تمرین دیمکراسی باید در فضای امن و حاکمیت قانون به پیش رود، در غیر آن وضع منتج به انارشی خواهد شد.

در دورۀ سوم مشروطه خواهی یعنی صدارت شاه محمود خان غازی، متأسفانه از یکطرف تعداد مدعیان دیمکراسی به شمول مجموعۀ احزاب و اتحادیه محصلین در کابل به کمتر از هزار نفرمیرسید و اززطرف دیگر در اطراف کشور کسی حتی به خوبی نمیدانست که نظام مشروطه و دیموکراسی یعنی چه؟

لذا با موجودیت تعداد اندک و اما به سرعت دویدن نتیجه معکوس را بار آورد، به قول معروف که «دویدن تیز، افتادن سخت دارد» به همین دلیل بلند کردن سر و صدای نظام مشروطه و دیموکراسی در کابل نتوانست از حمایت مردمی در سراسر کشور بر خوردار گردد.

اگر با قدم های شمرده به حرکت ادامه داده میشد و از دادن شعار های احساساتی و تاختن بر نظام، طوریکه در اتحادیه محصلین در پیش گرفته شد، تا حدی با سنجش و اعتدال و بر مقتضای شرایط موجود آنوقت عمل میگردید، به احتمال قوی فضای نسبتاً باز ادامه پیدا میکرد و تحول تدریجی به حیث یک تحول مفید به پیش میرفت.

فضای مکدر هفده ساله هاشم خانی را نمیتوان در عرسه دو سه سال تغییر داد، در حالیکه نظام هنوز آماده قبول تحول بیسار اساسی در ماهیت خود نبود….. تلاش برای تغییر نظام که بعضی ها فراتر از شاهی مشروطه خواهان نظام جمهوری بودند « به قول استاد پوپلزی صاحب، ازبک مهاجرپاردریایی یعنی ولی دروازی حتی در عصر غازی امان الله در چرت رئیس جمهور شدن خود بود – مومند» از یکطرف در آنوقت یک خواست غیر عملی بود « جمهوریت هیچگاه در کشور ما نتیجۀ مثبت نداده است – مومند» و ازطرف دیگر تور دادن قاطر های سرکاری را نیز در بر داشت.

… گماشتن شاه محمود خان به صدارت کمی فضا باز شد و در قبال آن دوره هفتم شوری توانست تا با استفاده از متن قانون اساسی نظر مجریان امور را از مطلقیت بسوی مشروطیت بر گردانند . اگر فعالیت های تندروانه، چه زیر نام احزاب و چه دراتحادیه محصلین  و شدت عمل آنها براه نمی افتید، بدون شک حکومت راه اعتدال را ادامه میداد ..  با این طریق راه مبارزه منطقی به استناد مواد قانون اساسی در شورا منجر به تحولات مهم و اساسی میگردید که هم ملت از آن بهره مند میشد و هم حکومت در پی اصلاح امور می بر آمد.

بر وفق معلومات و محتویات طلایی کتاب فوق الذکر دو نفر بنام سید اسمعیل بلخی شیعی مذهب و خواجه نعیم با همدستی برخی از چنداولی ها و اوباشان شمالی وال، در فکر یک آشوب، به قتل رساندن شاه و صدراعظم شاه محمود خان غازی برآمدند، که اگر این حرکت کودتائی عملی میشد، کشور به بحران میرفت و با عدم موجودیت یک زعامت سالم، تمایت ارضی افغانستان به مخاطره می افتاد، زیرا نه اسمعیل بلخی که در آن زمان یک سیمای نا شناخته مذهبی شیعه به شمار میرفت و نه خوجه نعیم، لیاقت و ظرفیت رهبری کشور را داشتند و نه مردم افغانستان مجال و فرصت حکومت را به ایشان میداند.

ما در کتاب فوق الذمر میخوانیم که :«.. دریچه ای که شاه محمود خان بسوی آینده باز کرده بود و از طرف همین جریان های نوظهور ملقب به «پدر دیموکراسی» گردیده بود، بعد از چهار سال، خودش دوباره آن را بست و با اینکار عمر صدارت خود را کوتاه ساخت.

با این فراز و نشیب و نیز دلایل دیگر از جمله رقابت های های خاوادگی شاه محمود خان قادر به پیشبرد امور نبود و شاه با تمام احترامی که به عموی مهربان خود داشت، در برکناری او از مقام صدارت افتاد.

کتاب ادامه میدهد:« دوره صدارت شاه محمود خان، مواجه با مشکلات اقتصادی ناشی از جنگ و نیز تحولات مهم در سطح جهانی و منطقوی بود. با آنکه حکومت افغانستان در جنگ عمومی اول در زمان امیر حبیب الله خان اعلام بیطرفی کرد، در جنگ عمومی دوم صدراعظم محمد هاشم خان بیطرفی افغانستان را با قبول فشار های وارده حفظ نمود، او با این اقدام معقول توانست کشور را از عواقب نظامی جنگ بدور نگه دارد، اما فشار های اقتصادی ناشی از جنگ، افغانستان را با بحران جدی اقتصادی رو به رو ساخت و به تجارت خارجی کشور صدمه شدیدی وارد کرد که در اثر قلت مواد غذایی و بلند رفتن قیمت ها، زندگی مردم تحت مضیقه شدید قرار گرفت. ختم محتویات کتاب فوق الذکر.

طوریکه در یک پاراگراف کتاب تحریر گردیده:«..با این فراز و نشیب و نیز دلایل دیگر از جمله رقابت های خانوادگی، شاه محمود خان قادر به پیشبرد امور نبود..»

نویسندۀ محترم کتاب اسمی از رقبای سیاسی، شاه محمود خان نمی برد، ولی کاملاً اشکار و آفتابی است، که در خانوادۀ سلطتنی به جز سردار داؤد خان، شخصی دومی را یارای رقابت با فاتح «پیوار» شاه محمود خان غازی نداشت، سردار داؤد خان به همین منظور به تأسیس «کلوپ ملی» یا «حزب دیمکرات ملی» پرداخت، و هدف این کلوپ یا حزب در حقیقت تضعیف و تخریب حکومت شاه محمود خان غازی بود.

سردار محمد داؤد خان، مانند هر شخصیت سیاسی و سیاست مداردیگر،از خود آجندای سیاسی داشت و میخواست با بدست آوردن قدرت سیاسی، به منصه گذاشتن پروگرام های سیاسی و اقتصادی خود بپردازد، پادشاه افغانستان اعلیحضرت محمد ظاهر شاه، با درک سالم و کامل این موضوع، مقام صدارت را برایش تفویض کرد، که بعد از سردار هاشم خان، مقتدر ترین صدراعظم کشور تلقی میگردد.

درین قسمت باز هم متکی بر محتویات کتاب فوق الذکر، مطلبی را منعکس میسازم که به وضوح، مبین مخالفت سردار داؤد خان با حکومت شاه محمود خان غازی بود بدین قرار:«مجید خان زابلی وزیر اقتصاد کابینۀ شاه محمود خان، در ایجاد حزب «دیمکرات ملی» یا «کلوپ ملی»، با سردار داؤد خان همکار و همفکر بود….. استاد خلیلی از برخورد شاه محمود خان با زابلی، شرحی دارد از اینقرار:(روزی شاه محمود خان برخلاف معمول با وضع نا راحت به مجلس وزراء آمد … و روی خود را به طرف زابلی کرد و برخلاف معمول او را بنام، خطاب کرد و گفت :« عبدالمجید! من برای معاون بلدیه هزار دالر امر داده بودم که برای تداوی خود به خارج برود، چرا فرمان مرا مسترد کردید و پول را برایش ندادید؟»

مجید خان با کمال جسارت جواب داد:«خوب کردم که فرمان شما را مسترد کردم! من مسترد نکرده ام بلکه شورای عالی بانک آن را مسترد کرده است»

شاه محمود خان گفت:«تو حق داری برای زن خود در امریکا هرماه پول گزاف روان کنی، من حق ندارم به یک مامور حکومت که برای تداوی میرود، هزار دالر امر بدهم؟»

زابلی در جواب گفت:«تو چرا به به زلمی پسر خود پول میفرستی؟

….. همه فکر میکردند که عاقبت اینکار برای زابلی خیلی خطرناک است و شاید اعدامش کنند، اما برعکس شاه محمود خان این جسارت زابلی را مورد اغماض قرار داد و از عکس العمل شدید در برابر زابلی اجتناب کرد.(این معرف شرافت و نجابت بزرگ، اخلاقی شاه محمود خان غازی بود- مومند)

خلیلی می افزاید که روز بعد شاه محمود خان برایش گفته بود که میداند اینکار از کجا آب میخورد و آن را حواله به دو برادرزادۀ خود یعنی سردار داؤد خان و سردار نعیم خان کرد.

کودتای 26 سرطان نیز علیه دورۀ دهۀ دیمکراسی، با همچو روحیۀ قدرت طلبی، انجام پذیرفت و به قول ارسطویی مردم ما :«سیاست پدر و مادر ندارد»

لذا با در نظر داشت این همه عوامل سیاسی داخلی و خارجی و وضع بحرانی اقتصادی در نتیجه جنگ دوم جهانی، برای شاه محمود خان غازی و یا هر شخص دیگر محال بود، که مصدر خدمات بزرگتری شود.

در قسمت اخیر مطالبی هم در مورد میر غلام محمد غبار:

یک – غبار و رفیق هم فکر و همکار و هم سنگرش، میر صدیق فرهنگ مدعی شدند که نام افغانستان قبلاً برای مدت یک ونیم هزارسال خراسان بود.

مورخین و محقیقین منجمله استاد سیستانی به رد این فرضیه پرداخته و آن را کاملاً نادرست میداند، استاد سیستانی روی وجدان ملی، این کذب تاریخی این دو «میرین» یعنی میرغبار و میر فرهنگ را، خطرناکتر از بم های کنار سرک تلقی میکند.

واقغیت این است که همچو نظریات انحرافی غبار و فرهنگ و استاد خلیلی، موجب افتراق بزرگ ملی گردیده، یک قسمت عظیم دری زبانان که اکنون خود را «فارسی زبانان میدانند» احترام و تقدسی برای نام افغانستان قائل نیستند و نام افغانستان را یک نام جعلی دانسته و مدعی اند که انگلیس ها این نام را جایگزین نام خراسان ساخته اند.

لذا میتوان که این یک خیانت بزرگ ملی این شیاطین ثلاثه بود.

دو – غبار و معاونش فرهنگ، که هردو در حقیقت دو روی یک سکه اند، برای اولین بار به بذر افکار چپی بلشویکی پرداختند، پیروان همچو افکاروایدیالوژی انحرافی، بخصوص در دورۀ دهۀ قانون اساسی سال 1964 از طرف گروهای چپی و چپ چپ، موجب انارشی و تخریب نظام و دیموکراسی گردیدند.

سه – غبار در کتاب خود، تمام شخصیت های ملی و علمی کشور را موجب تحقیر و تمسخر و استهزاء قرار داده است.

چهار – غبار در کتاب خود به دروغ های بزرگی توسل ورزیده است، مثلاً غبار سردار محمد داؤد خان و سردار نعیم خان را به فروش املاک دولتی متهم ساخته اند. در حالیکه سردار صاحب داؤد خان یک آدم پاک نفس و با خدا بود.

پنج – غبار در کتاب خود، از اختفاء منابع و مدارک، ادعاهای مندرج، اجتناب ورزیده که دلیل کذب بودن ادعاها وافسانه های اوست. «افسانۀ غبار در مورد خان وردک، شباهت به قصه های ملانصرالدین دارد»

شش – غبار به حیث یک آدم منافق و نمک حرام، که همیشه به منزل شاه محمود خان غازی میشتافت و شاه محمود خان رأی خود را به او داد، به حیث یک موجود منافق و سیاست باز، در کتاب خود به بدگویی شاه محمود خان غازی پرداخته است.

بخصوص اگر روایت محترم ډګروال صاحب آغا سعید خان، مبنی بر اینکه، شاه محمود غازی میخواست غبار جانشین چوکی صدارتش شود، صحت داشته باشد.

هفت – بسا مطالب دیگر که استاد نگارگر و استاد سیستانی و دیگران بر آن انگشت انتقاد گذاشته اند و تکذیب نموده اند.

لذا میر غلام محمد غبار یک آدم سیاست باز و منافق سیاسی بود و کتاب او نماینگر عقده ها و مجموعۀ از اساطیر کذب و دروغ است.

لذا غبار و فرهنگ، دو عنصر سیاست باز را، نمیتوان بزرگان کشور و کتب شان را، گران سنگ تلقی کرد.

با عرض حرمت

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.