۲/منزلت تاریخی غازی نادرخان، در نظر محققین غیر منسلک

محمد داؤد مومند

143

منزلت تاریخی غازی نادرخان، در نظر محققین غیر منسلک

و فارغ از لوث و نحوست بُغض

در بخش اول این مقاله، سعی منطقی به عمل آمد تا دوست سابقه ام، استاد سیستانی صاحب را متوجه، اکاذیب مفتری و اباطیل خبث باطن و افسانۀ تراویدۀ معدۀ غبار سیاست باز و منافق، در مورد کذب و اتهام جبن سپه سالارغازی محمد نادر خان، در معرکۀ تل، که کوچکترین مدرک تاریخی نداشته و مورخی دومی بر آن صحه نگذاشته، نموده و عطای کذب غبار را، آوزیۀ لقایش ساخته و بعون الله، درگورغبار یوم الابد مدفون سازم.

مفتخرم که درین قسمت، به استناد، به نوشته های یک محقق و مورخ پاکدامن و منور و یک میرمن با  فضل و فضیلت شعار و صاحب وجدان حق بین و عاری از شائبه های ملوث سیاسی و ایدولوژیک، مطالبی را خدمت هم وطنان و نسل فردای کشور، در مورد راد مرد آزاده و قهرمان واقعی معارک تل و نجات کشور، و فرزند اصیل این مرز و بوم یعنی غازی محمد نادر خان تقدیم میدارم.

نویسنده: محمد داؤد مومند

نویسندۀ اثر تحقیقی و تاریخی «عکس العمل های مذهبی…» به زبان انگریزی، داکترسنزل نوید، صبیۀ استاد نوید و همشیرۀ بزرگوار استاد حامد نوید میباشد که توسط دوست دانشورم محمد نعیم مجددی به زبان دری ترجمه گردیده است، منتها، شاغلی مجددی به عوض اصطلاح معمول و مقبول وطنی عکس العمل، از اصطلاح دولت فارس یا ایران موجوده یعنی « واکنش» کار گرفته است.

قابل تذکر میدانم که چون مطالب و پاراگراف های مندرج درین مضمون، از حصص مختلف کتاب فوق الذکر انتخاب و کاپی شده لذا اگردر قسمت عدم تسلسل مطالب، سؤالی خلق میگردد، با بزرگ منشی و بزرگواری تان، مرا معفو فرمائید.

داکتر سنزل تحریر نموده اند که پس از حصول استقلال، مفکورۀ الحاق مجدد سرزمین پشتون ها در ماوراء خط دیورند به میان آمد. سپه سالارنادرخان که در جریان جنگ «جنگ استقلال- مومند» در بین قبایل محبوبیت حاصل کرده بود به جلال آباد اعزام گردید تا اتحاد و همبستگی بیشتر را بین قبایل هر دو طرف سرحد رونق دهد. نادرخان روزنامۀ «اتحاد» مشرقی را در جلال آباد منتشر ساخت و کذا در قسمت انتشار اخبار«المجاهد» در «چمرکند» کمک مالی نمود.

«هردو نشریه به شدت ضد انگلیس و طرفدار همبستگی اسلامی بوده برای استفاده ولایات سرحد شمال غربی به وجود آمده بودند.»

از ابتکارات محمد نادرخان این بود که وی یک لویه جرگۀ بزرگ قومی را که تعداد شان به پنج هزارنفرمیرسید، از بزرگان قبایل هردو طرف سرحد به تاریخ 31 جنوری 1920 دائرکرد و بیرق های سفید را که دارای نشان دو دست بهم پیوسته بود، میان اعضاء جرگه تقسیم کرد.

این حرکت نادرخان خشم و اعتراض وایسرای هند را موجب شد، مگر با آنهم کمک های پنهانی افغان ها به عملیات ضد انگلیسی در وزیرستان ادامه یافت و شاه محمود خان که مسوول امورملکی و نظامی ولایت جنوبی بود مؤظف گردید تا به این عملیات ضد انگلیسی کمک مالی تهیه کند، چنانکه ارتباطات بارهبران هند بیشتر قایم گردید و برخی از علمائ هند فتوا دادند که هندوستان تحت ادارۀ دولت انگلیس شرعاً دارالحرب میباشد.

تبصرۀ این قلم: از نوشتۀ فوق الذکر داکتر سنزل به حیث یک دانشمند کاملاً غیرمنسلک، معلوم میشود که نادرخان نه تنها یک رجل نظامی و سیاسی بود، بلکه در عین زمان یک شخصیت فرهنگی و یک زعیم بزرگ ملی و ضد انگلیس بود.

شاید پروفیسرصاحب داکتر کاظم ادعا کند که:« این فعالیت ها همه به تفاهم دولت انگلیس صورت پذریفته و نادر خان در قلب خود، طرفدار و حامی انگلیس بود.» مجبورا باید گفت که «لاحول والله.»

داکتر سنزل دوام میدهد:«……. سپس حوادث «کوهات» و «لندی کوتل» به این شرح رخداد که یک مرد افریدی در ماورای سرحد یک زن انگلیسی را کشت و دخترش را ربود، در یک ماجرای دیگر دو نفرانگلیس کشته شدند و قاتلین به افغانستان پناه آوردند.

انگلیس ها تقاضای مجازات مجرمین را کردند ولی چون این تقاضا مخالف رسوم پشتونولی بود، اختلاف نظر شدیدی را در کابینه ایجاد کرد.

درین وقت محمد ولی خان «به قول عزیزالدی وکیلی پوپلزی، مهاجر ازبک بخارایی مشهور به دروازی- مومند» نظر به اینکه افغانستان درآستانۀ  عقد معاهدات بین المللی قرار داشت، میخواست درین مورد از طریق دیپلماسی به راه حلی برسد و با انگلیس ها کنار بیاید !!!!، ولی محمد نادرخان وزیر حربیه تسلیم شدن به تقاضای انگلیس را ضعف حکومت تلقی میکرد و باعث از بین رفتن نفوذ حکومت کابل در میان قبایل سرحدی می پنداشت. این امر باعث شد که نادر خان از وزارت حربیه کنار زده شود و به حیث سفیر افغانستان به پاریس اعزام گردد.

توضیح این قلم: اشاره محترمه داکتر سنزل در حقیقت به یک شخصیت مبارز و مجاهد ضد انگلیس یعنی غازی حاجی عجب خان و برادرش حاجی شهزاده خان اپریدی است که تاریخ مبارزات قهرمانانه شان ثبت تاریخ است و در پشتونخوا، حاجی عجب خان به نام فخر قبائل شهرات دارند و حتی پاکستانی ها، اوشان را به نام فخر پاکستان نیزمسماء ساخته اند، در حالکه غازی حاجی غازی عجب خان یک افغان اصیل و افتخار افغانستان است نه پاکستان.

غازی حاجی عجب خان و برادرش حاجی شهزاده خان، در حملات مسلحانه و گیریلایی خود عدۀ زیادی از انگلیس ها را کشتند و اسلحۀ شان راغنیمت گرفتند، در نتیجه انگلیس ها برخلاف تعهدات شان که نباید به استثناء راه های عبور و مرور، حق تجاوز بر حریم مردم در مناطق قبائلی را داشته باشد، به منزل حاجی عجب خان اپریدی حمله ور شده و دو تن از اعضاء فامیل شان را اسیر و تمام اسلحه شان را استملاک نمودند.

حاجی عجب خان و شهزاده خان به منظورانتقام و اسیر گرفتن «میجر ایلس» صاحب منصب امور سرحدی، از طریق یک جوی که به خانه میجر مذکور جریان داشت با به سر کردن نیمۀ تربوزها داخل قشله عسکری و محل سکونت صاحب منصب عسکری انگلیس شده ولی تصادفاً در آن شب میجرایلس خانه نبوده و زنش با کار گفتن اشپلاق میخواست که توجه محافظان را در مورد جلب کند، در نتیجه و قبل از شناختش زن در تاریکی،  توسط شهزاده خان با ضربت چاقو کشته میشود و دو برادر توانستند دختر17 ساله میجر را اختطاف نمایند، این ماجر مدتی زیادی دوام میکند و سرانجام به وساطت یک شخصیت متنفذ روحانی به نام «محمد اخوند زاده» و جرگه قومی انگلیس ها به تبادلۀ خویشاوندان حاجی عجب خان و آن دوشیزه که «غالباً لیدی سیل» نام داشت موافقه کردند.

لیدی سیل بعداً کتاب خاطرات خود را نوشت و درآن متذکر شده که وی عاشق برادر جوانتر یعنی شهزاده خان شده بود ولی برادر بزرگتر، هرگز مجال این را به برادر خورد نمیداد که با وی حتی برای یک لحظه هم تنها بماند.

البته این رسم و نجابت و شرافت کود پشتونولی بود، که حتی به ناموس دختر انگریز، نیز به منزلت شرف و آبروی خود احترام و تقدس قایل بودند. پشتونولی، این کود حقوقی مقدس هفتاد ملیون پشتونان جهان است.

قابل یاد آوری است که حاجی عجب خان در معرکۀ تل با غازی نادرخان اشتراک داشت و بعداً غازی امان الله ایشان را دربلخ متوطن ساخت که قلعۀ مربوطۀ این خاندان بزرگ تا امروز هم به نام «د غازیانو قلعه» مشهور است.

حاجی عجب خان و حاجی شهزاده خان از زمرۀ قهرمانان و مفاخر تاریخ افغانستان اند که در خاک مغصوبۀ افغانی، به نام «فخر قبائل» شهرت دارند.

این را گویند شرف و قانون و کود، پشتونولی که یک آدم، فاقد شعور و جدان ملی و یک فارسیست کنجاره خوراصطلاحات ایرانی مانند موشک و واژه و ویژه و دانشگاه و منکر تاراج فرهنگی ایران و مشوق و مبلغ ترویج اصطلاحات ایرانی و بنابر روایتی یک شعله جاویدی متقاعد، یعنی احمد آریا، به توهین قانون و کود کتلۀ بزرگ هفتاد ملیونی پشتونان پرداخته و کود پشتونولی را بی باکانه و جاهلانه «ایدیولوژی منحط» قلمداد نموده است. .

ذواتی گماشته شده و منحرفی که پشتونولی را ایدیالوژی منحط قلمداد میکنند در حقیقت، باکمال وقاحت ودنائت به اهانت این این کتلۀ عظیم بشری پرداخته، لذا نمیتوان همچو ذوات خبیث را به صفت یک افغان شناخت و یا هم برایشان احترام انسانی قائل شد.

داکتر سنزل ادامه میدهد:«در نومبر سال 1923، نادر خان که متکی بر روایت «مکوناچی» شارزدافیر سفارت انگلیس در کابل، مانع اصلی برای مطالبات انگلیس ها به شمار میرفت، از وظایف امور سرحدات سبکدوش وبه عوضش ولی دروازی مقرر گردید. « اشتباه بزرگ غازی امان الله- مومند» از طرفی هم حکومت کابل هم به فشارهای سیاسی انگلیس ها تسلیم شد و موافقه کرد که دار و دستۀ عاملین واقعۀ لندی کوتل را دستگیر و به ترکستان تبعید نماید.

داود شاه و ملازم وی که هردو از شینواری های قریۀ منگوخیل، که دو نفر تبعۀ انگلیسی را به قتل رسانده بودند، باید دستگیر و به مقامات انگلیس تسلیم داده میشدند. در21 جنوری    1924 و دریک اقدامی که برای دستگیری این دو نفر صورت گرفت، ملازم مزکور و یک عسکر کشته شدند و داود شاه هم مؤفق به فرار گردید.

بحران موجود بین انگلیس ها و افغان ها نتیجۀ وخیم دیگری نیز در پی داشت و در نتیجه مورد تیرگی روابط بین روابط بین شاه و جنرال قدرتمند وی سپه سالار محمد نادر خان منتج شد.

چنانچه با وقوع شورش خوست، محمد ولی خان دروازی، به عوض نادرخان وزیر حربیه مقرر و نادرخان به سفارت فرانسه اعزام گردید.

به نظر میرسد که که دلیل این تغییرات سوء ظن رو به افزایش امان الله خان نسبت به نفوذ و قدرت نادرخان در بین قبایل و احتمالاً تحریک نمودن ایشان به قیام و بدست آوردن زعامت کشور بوده است.

جالب اینکه دفتر اطلاعاتی انگلیس در ولایت سرحد شمال مغربی، بر طزفی نادرخان را از امور قبایلی موضوع مهمی که میزان توطئه چینی را تخفیف خواهد داد، توضیح نمود.

(اینکه نادر خان در فعالیت تحریک قیام قبایل، شامل بوده است و یانه، کدام سندی در دست نیست)

ولی مسلم است که سپه سالار نادرخان از کم شدن بودجۀ عسکری و نفوذ افسران نظامی ترکیه در تنظیم اردوی افغانستان «و تقررذوات مجهل الهویه مانند محمود سامی، به مقام وزارت حربیه، که بعداً از زمرۀ ایادی بچۀ سقو بی ناموس ثابت شد – مومند»  وهم چنان اصلاحات عجولانۀ شاه ناراض و مخالف بود.«همین نو آوریهای مخالف عادات و عنعنات و کلتور افغانان، عامل اساسی بروز بغاوت ها علیه رژیم گردید، که عقب نشینی بعدی غازی امان الله، کاملاً بی وقت بود.»

سپه سالار نادرخان با سیاست اصلاحی شاه که شامل تغییرات سریع در ساحات اجتماعی و فرهنگی بود، مخالفت میورزید و از یک پروگرام تدریجی و انتخابی اصلاحاتی با پذیرش ساینس و تکنالوزی جدید که به فکر نادرخان برنموی اقتصادی کشور میتوانست مفید واقع شود، طرفداری مینمود.

محمود طرزی نیز با روش شتابزدۀ شاه در قسمت اوردن تغییرات ناگهانی همنوا نبود.

«سکینازی» مینویسد که اختلافات در کابینه به انقطاع دورۀ خدمت محمود طرزی و نادر خان، که هردو از اشخاص کلیدی درسال های اول دورۀ امانی بودند، منتج گردید و دولت را، ازهمکاری این دو شخصیت برازندۀ سیاسی محروم ساخات.

امان الله خان به توصیۀ طرزی، که با شور و حرارت طرفدار روابط قوی با ترکیه بود، موافقت کرد که تنظیم اردو را به دو نفر صاحب منصب ترکی «جمال پاشا و ضیاء بیگ» واگذار شود.« زعامت هیچ کشوری نباید در دو مورد، یعنی اردو و سیاست خارجی، حق تدویر و انتظام را به اتباع کشور یا کشور های بیگانه ندهد، غازی اما ن الله و طرزی هردو در مورد فوق الذکر مرتکب اشتباه بزرگی شدند – مومند»

نادر خان که فکر میکرد این وظیفه به خود وی محول شده است، از این تصمیم شاه به شدت رنجیده خاطر گردید، و محمود طرزی را به خاطر نفوذ روز افزون ترکها در اردوی افغانستان متهم نمود.»

در سال 1926 مسائل خانوادګی، اختلاف بین شاه و نادر خان راعمیقتر ساخت، بدین عبارت که شاهدخت رضیه نور السراج، خواهر امان الله خان، که با محمد هاشم خان نامزد شده بود، به ترغیب شاه، نامزدی اش را با هاشم خان فسخ نمود «حرکت طفلانۀ شاه، که مغایر با کلتور افغانی بود – مومند» و با حسن جان پسر عمش ازدواج نمود، از آن جائیکه این وصلت با مداخلۀ مستقیم امان الله خان انجام یافته بود، آزردگی نادر خان و خانواده اش، از دستگاه سلطنتی بیشتر شد، چنانچه روی همین موضوع در بیستم ماه نومبرهمان سال سپه سالار از وظیفه اش به عنوان وزیر مختار در پاریس استعفاء داده و در جنوب فرانسه اقامت گزید. برادران جوانترش محمد هاشم خان که در آن وقت به حیث وزیر مختار در مسکو اجراء وظیفه مینمود، و شاه ولی خان نیز به وی پیوستند و تلاش های محمود طرزی در راه فرهم نمودن شرایط همکاری بین شاه و نادر خان به نتیجۀ نرسید.

«این تلاش محمود طرزی، دلیل آهنینی است، که ادعاهای عقده مندانه وعنودانۀ پوهاند صاحب داکتر کاظم را در مورد انگلیس بودن نادرخان از بیخ و ریشه منتفی میسارد»

از واقعات مهم سفر امان الله خان به یورپ، ملاقات وی با سپه سالار نادر خان در ایتالیه است، محمد نادرخان به معیت برادرانش محمد هاشم خان و شاه ولی خان، با امان الله خان در حین بازدید از ناپل «نیپل» ملاقات نمود.

در ضمن این ملاقات نادرخان نظریاتش را در بارۀ پلان های اصلاحی که در پیش بود، بیان نموده و به شاه خاطر نشان ساخت که ساختار موجودۀ اجتماعی و کلتوری و سیاسی افغانستان و رسوم و عادات عنعنوی مردم، برای تغییرات افراطی و مغایرعقاید شان و آنهم به صورت بسیار عجولانه مساعد نمیباشد،«چنانکه مقولۀ معروف مردم ماست مشعر بر اینکه :عجله کار شیطان است – مومند»

از آنجائیکه، شاه به نظریات نادر خان وقعی نگذاشت، نادر خان به جنوب فرانسه برگشت و از سهم گیری درهرگونه وظایف اعزازی و رسمی، امتناع ورزید و بعداً اوامرامان الله خان برای مرجعت به وطن رد نمود.

«قابل یاد آوری است که ادعاهای محترم پروفیسر صاحب سید عبدالله کاظم در قسمت تقرر نادرخان به حیث سفیردر فرانسه و بعدآ، آرزوی بازگشت مجدد شان به وطن توسط شاه، جز یک افسانه، و مکاشفه چیزدیگری نبوده و هیچگونه همنوایی با مدارک تاریخی ندارد»

…. به قول «گریگوریان» پان اسلامیزم وسیلۀ بود، که توسط آن افغانستان میتوانست با کشور های دیگر اسلامی متحد گردد و نفوذ و قدرتش را در بین این ملل تقویت بخشد، چنین به نظر میرسید که هدف نهایی امان الله خان تشکیل اتحادیۀ دولتهای آسیای مرکزی تحت رهبری خودش به عنوان خلیفه یا رهبر مسلمان های آسیای مرکزی بود.

در سال1921 «هنری دابس» اظهار داشت که « انگیزۀ اصلی امیردرانعقاد معاهدۀ دوستی نزدیک با ما، برای ضعیف ساختن نفوذ شوروی، نمیتواند، به جز تمایل خود امیر برای توسعه طلبی فوری درشمال باشد.»

«دابس» امان الله خان را از نتایج احتمالی و منفی تمایلی هشدار دار داد و به وی توصیه کرد که مداخله در امور دولت های آسیای مرکزی ممکن است عکس العمل شدید و تعرض آمیز شوروی را به مقابل افغانستان برانگیزد.

گفته اند:

دشمن دانا که پی جان بود

بهتر از آن دوست که نادان بود  (مومند)

همچنان سپه سالار نادر خان، که مؤظف بود اوضاع مربوط به آسیای میانه مرکزی را از قطغن مراقبت نماید، از نتایج زیان بخش و منفی یی که دراثر شورشهای آسیای مرکزی برای افغانستان متصور بود، به امان الله خان اطلاع داد. او دریک مکتوب دست نویس که عنوانی پادشاه تحریر گردیده بود به چندین نتایج مطلوب و نا مطلوبی که ممکن بود در حرکت بسماچی های آسیای مرکزی برای افغانستان متصور باشد، چنین اشاره کرد:

یک – برگشت احتمالی امیر بخارا به سلطنت و تشکیل یک دولت متحد یا تحت الحمایۀ افغانستان.

دو – تائید استقلال داخلی فرغانه و بخارا، تحت قیادت افغانستان.

سه – اتحاد هردو شهزاده نشینی فرغانه و بخارا با افغانستان.

چهار – تقویت مفکورۀ پان تورانیزم، تحت حمایت ترکها. این امر میتواند به استقرار یک دولت قوی و متحد به قیادت انور پاشا و همچنین تأسیس مناسبات سیاسی از طریق پامیر و چترال با هند برتانوی منتج گردد.

نادر خان اظهار نمود که در آنصورت نا ممکن نخواهد بود که از پیوستن ازبک های افغانستان به جنبش پان تورانیزم جلوگیری نمود.

شاید ترس از ظهور یک کنفدریشن ترکها در شمال بود که رژیم کابل را وادار ساخت تا سیاست خویش را در مورد آسیای مرکزی معتدل سازد.

«ملیون مرحبا به غازی نادر خان، مدبر ترین زعیم ملی افغانستان در تاریخ معاطر کشور.-مومند»

«درین قسمت قابل تذکر میدانم که غازی امان الله در مکتوبی که توسط سردار اسدالله خان سراج عنوانی اعلیحضرت محمد ظاهر شاه ارسال داشت، متذکر و معترف شده بود که وی به مشوره های نادر خان وقعی نگذاشت و در نتیجه کشور به بحران رفت.

این قلم معتقد است که اگر غازی امان الله یک کمی از تعقل و تدبر غازی نادرخان بهره میداشت، رژیم وی سقوط نمیکرد و مجبور نمیشد که از هراس یک داکو و یک دزد و جاهل و یک رهزن به نام بچه سقو، دوبارازسلطنت مستعفی و با عجله فراوان به ایتالیه فرار کند. مومند»

فاصله گرفتن مغز متفکر سیاسی و فرهنگی افغانستان یعنی محمود طرزی از دامادش غازی امان الله.

داکتر سنزل در اثر تحقیقی وتاریخی خود «عکس العمل های مذهبی …» به این ارتباط مینگارد: «…. محمود طرزی نیز تدریجاً از گرفتن سهم فعال در امور دولت کناره گیری اتخاذ نمود، او از نحوۀ رسیدگی شاه در قضیۀ (پیپرنو) ناخشنود بود، چند ماه قبل بعد از سفر نادرخان درسال 1924 به یورپ، استعفایش را به شاه تقدیم کرد که قبول نگردید.

هرچند طرزی تا سال 1928 به عنوان وزیر خارجه دروظیفه اش باقیماند، ولی ازگرفتن سهم فعال در اموردولتی سر باز زد و تقریباً به طور کامل در حیات شخصی خویش منزوی گردید.

میتوان گفت که عقب نشینی طرزی از سیاست، رویهمرفته به اختلاف وی با ستراتیژی اصلاحی شاه مرتبط میگردید.

طرزی که در سال1927 که در سویس به سر میبرد، از اراده پادشاه برای سفر به یورپ اطلاع یافت، طرزی بلا فاصله نامه ای به امان الله خان ارسال نمود و کوشش کرد که وی را از این عزم منصرف سازد، وی به شاه هشدار داد، که سفر چند ماهه بار سنگینی بر دوش مالیه دهندگان تحمیل خواهد نمود. گذشته از آن، غیبت طولانی شاه از کشور مصلحت آمیز نبوده، عواقب نا مطلوبی برای رژیم ببار خواهد آورد.

اما امان الله خان، پیشنهادات محمود طرزی را نادیده گرفته و در عوض به وی دستور داد که با هیئت معیتی اش، در قاهره بپیوندد.

طرزی بار دیگر در روم به شاه توصیه نمود که دورۀ سیاحتش را کوتاه سازد و در مورد پلان های انکشافی افراطی خویش تجدید نظر نماید، ولی طرزی متوجه شد که سفارش های وی تأثیری در تصامیم شاه نخواهد داشت، همان بود که در25 جنوری 1928 با یک خاطرۀ تلخ روم را به قصد «کواکس»، در نزدیکی «منترویاکس» در کشور سویس ترک گفت و از همراهی بیشتر با شاه و دخترش ملکه در باقی سفر شان معذرت خواست.»

یک تذکر این قلم:« با سفر طولانی اروپایی غازی امان الله دو رجل بزرگ مملکتی، عدم موافقت خود را ابراز داشتند.

غازی امان الله خان قبل از سفر طولانی خود بمنظور خدا حافظی با مردم سمت مشرقی به جلال اباد رفت و جنرال محمد گل خان مومند را نیز به خود از کابل همراه ساخت.

زعیم پشتونان محمد گل مومند، در مجلس تودیعی و در حضور هزاران نفر، با مسافرت شاه عدم موافقت خود را ابراز داشت، غازی امان الله در جواب زعیم پشتونان گفت: که جنرال صاحب، منهم جنرال هستم و با سران کشور های اروپایی وعدۀ ملاقات داده ام و نمیتوانم، از عهد خود عدول کنم. این گفتار غازی امان الله با چک چک های حاضرین بدرقه شد.

متکی بر توضیحات داکتر سنزل، محمود طرزی دومین شخصیت بزرگ کشور بود که با سفراروپایی غازی امان الله و بخصوص با همچو طوالت، مخالفت نشان داد.

و طوریکه محمود طرزی پیشبینی نموده بود، نتایج این سفر طولانی، عامل بزرگ سقوط رژیمش گردید.

خداوند غازی امان الله را که عاشق و مجنون ترقی افغانستان بود، مغفرت کند.

منزلت تاریخی غازی نادرخان، در نظر محققین غیر منسلک و فارغ از نحوست بغض – قسمت اول

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.